| Elle Est |
|
March 28, 2007
------------------------------------------------- August 25, 2006 ------------------------------------------------- October 19, 2004
٭ خب
-------------------------------------------------كجا بوديم؟ آها داشتم ميگفتم اصلا مهم نيست كه وقتت تلف بشه ولي مهمه كه چه جوري تلف بشه. 8:28 PM توسط me August 31, 2004
٭ الو
-------------------------------------------------همه چيز خوبه داره پاييز مياد. دوسش داشتي زير چشمات گود افتاده ولي خوب ميشه تمام بدنت داره ميسوزه ولي همه چيزخوبه. سرفه ميكني ولي فكر كوير پاييزو بكن دختر بابا ميگه بايد بري از اين خونه ولي بيخيال فكر بالون سواري اخر هفتهرو بكن موهات ميريزه جلو چشمات؟ مهم نيست فكر قبض نپرداخته تلفنو بكن. تلفن داره زنگ ميخوره؟ جواب نده. بيخيال. حوصله حرف زدن نداري؟ ولي بيا بخون I ain't jokin' man, I got to ramble داري تو تب ميسوزي بيخياااااااااااااااااااااااااااااال كسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس مامانشششششششششششششش بيا led zeppelin بخونيم الوووووووووووووووووووو 8:02 PM توسط me June 22, 2004
٭ من،
-------------------------------------------------ولي، در هر حال، يه رابطه سورئاليستي رو به يه رابطه سانتي مانتاليستي عهد فريدون شورتي ترجيح ميدم. با تمام كثافتكارياش. 9:12 PM توسط me May 30, 2004
٭ بزرگترين نوستالژي زندگيم،
-------------------------------------------------دراز كشيدن سر راه يه دسته كرگدن وحشيه ، كه بيان از روم رد شن، وقتي Downم. مثل الان مثلا. - ديدي چقد دلت ميسوزه وقتي يه قاصدك قبل از اينكه تو فوتش كني، از دستت ميپره؟ - تمام بدبختيا و مشكلات اثاث كشي يه طرف، اينيكه همش داره تو مغزت وول ميزنه كه: يه جوري برم كه دست هيچكس بهم نرسهئم يه طرف. - من، توي يه شب سرد زمستوني به خودم گفتم، If it is a game we play so loud Don' wanna lose it anymore ? pas chi shoddddddddddd? - تمام زحمتش، دوتا حركت قيچي بود. الان موهام تا زير گوشمه. با همين دستاي كثيف خودم. - حاضرم هرجوري بميرم، الا اينكه صورتم خراب شه. - But I know I never make u understand... 6:58 PM توسط me May 04, 2004
٭ فرست: خب فكر كنم بايد اول از همه عذرخواهي كنم كه مجبورم درمورد يه موضوع لوث و تكراري بنويسم.
-------------------------------------------------سكند: قرار نبود ديگه جوابي به اينجور پيغاما بدم. اينم مجبور شدم. حالا. چندروزه يه خانومي با آيدي demi نميدونم چيچي برام پيغام ميذارن و تاحالائم پيش نيومده كه همزمان آن باشيم و مستقيم ديالوگ داشته باشيم. گرچه هيچوقت نفهيمدم كه آيدي من چطوري سر از ليست ايشون درآورده كه البته توي اين محيط مزخرف هيچي بعيد نيست. اين قسمت در مورد پيغام آخرشونه. و از اونجاييم كه فهميدم، اينجارو ميخونن، براي همين بود شايد كه خواستم اينجا راجع به اظهارنظرشون راجع به خودم بنويسم. - ديدي توي « دين مبين اسلام » هي چپ و راست، بالا و پايين به مردان مؤمن و مسلمان وعده « حوريان هميشه باكره» بهشت داده شده؟ ميدوني كه كلا بهشت هرملتي بر اساس عقدههاي فروخورده اون ملت تصوير ميشه. و اين دقيقا مسئلهيي كه شمام اينقد بزرگش كردي كه اينقدر راحت ازش به عنوان يه لفظ توهينآميز استفاده ميكني. هميني رو ميگم كه براي شمام شده يه شاخ و براي خدائم شده يه رشوه. البته، اينم بگم، اون خدايي كه مدنظر شماس، شامل نظريه تكاملي داروين ميشه. اگه يكمي فكر كني منظورمو ميفهمي. اين نظر شما راجع به من به اينايي كه گفتم ربط داره. ----- كلا اين وبلاگ نويسي جداي از تمام مضراتش، يه مزيت خيلي بزرگ داره، اونم اينهكه اين حس « پشت هم زني » و از اون مهمتر « جلوي روي هم واسه هم زني » رو به شدت رواج داد. پوووف. يكي دوسال پيش. اينجا كلي خوب بود و صلح و صفا. هنوز اين خواركسه بازيا باب نشده بود كه فكر كنيم چون به هم دسترسي نداريم ميتونيم خيلي راحت همو خراب كنيم. اين محيط مجازي لجن خيلي مزخرف شده. هركي هر كسكش بازي داره كه گير كرده تو گلوش اينجا خالي ميكنه. خيليا نقش جاكش همديگهرو بازي ميكنن. خيليا راحت همو خراب ميكنن. خيليا اينجا رو با چت روم اشتباه گرفتن و هنوز باهات حرف نزده ميگن: a/s/l خب البته من نميدونم منظور شما توي اون پست چندهفته قبلت من بودم يانه، ولي هرچي كه بوده فقط و فقط و فقط به خودم مربوطه. از همون اولشم سعي كردم كاري به كسي نداشته باشم و ترجيحم ميدادم كه اينطوري باشه كه نبود. اينجا خيلي چيزارو تجربه كردم كه برام تازه بودن و بعضياشم هنوزم هستن. ولي فكر نميكردم كه اين مدليا بشه كه انقدر راحت بتوني چاك دهنتو باز كني و يادت بره كه اينجا چت روم نيست و تو فقط يه بچه كوچولويي كه البته اين حرفتو به گناه بچه بودنت ميبخشم. ----- But if u stay I'll make u a day like no day has been all willbe again نه. هيچم. همش وعده سر خرمنه. --- من، حتي تكتك اشتباهامو دوست دارم. --- مامانه ميگه: خونه ببينيمت. --- يه وقتايي، يه روزايي، يه ساعتايي، يه لحظههايي، عيــــــــنه راه رفتن رو هواست. هست. اتفاق ميفته. ولي احساس نميكني. --- من خرم مث چي. هرجا ميرم يه چيزي جا ميذارم. --- I'm so sry. I'm Think Of You. --- من، هرسال الكي هي كلي تقويم و سالنامه جمع ميكنم. همشون همونطوري آك ميمونن. --- اينجا كه سهله، خودمم به حال خودم رها كردم. --- Lay Bymyside --- فكر كنم مجبورم برم فندكمو پر كنم. --- چقدر ديگه دلم نوشتن نميخواد. نه اينجا نه هيچجا. --- اين روزاي سال، اين موقعها، اين ساعتا، دلم يه جوري ميشه عين سگ. -- بعد از نود و بوقي، خواستيم بريم يه قرار وبلاگي حالا خير سرمون ناشناس مثلا، بعد اسم مستعار انتخاب كرديم. بعد مثلا گفتيم سوتي نديم. بعد كلي آماده كرديم خودمونو كه كلي بچه معروف ببينيم. بعد، هيچي ديگه. سوسك شديم. --- Ok. never mind. now ; Talk about urself جسماني؟ -خوب. روحاني؟ - still alive ماني؟ -shit! 7:56 PM توسط me April 28, 2004
٭ زندگي من،
-------------------------------------------------سالها پيش، توي يه غروب پاييزي، لابلاي يه همآغوشي بچهگانه، ميون اضطراب و خنده، همراه فريادهاي لذت، ، لحظات سكرآور و ملس، بوي مرد و عشق بازي كودكانه، ، لكههاي خون و بهت و ناباوري غرق شد. ... يادته چقدر مطمئن بودم؟ چقـــــــــــدر خر بودم. همون موقعهارو ميگم كه دنيا سياهسفيد بود. ... چروكيده، زرد و زشت شدهام با موهاي كوتاه. ... يه پاتو بذار اينور، يه پاتم بذار اونور، شلوارتو بكش پايين، برين به اين زندگي. ... مرتيكه پسربچه زنگ زده، قيافهش شبيه ناله، صداش گرفته، ميگه: تِدي مُرد. تدي هاپوشه. ميگم كه. بايد تربيتتون كرد. چقدر مرد در دامانمان پرورش يافت و تحويل اجتماع شد. .... ... آدما مثل يه تيكه نون ميمونن. تاريخ مصرف دارن. ... كسي ميخونه اينجارو يا دارم واسه خودم قصه ميگم؟ 8:54 PM توسط me April 21, 2004 ------------------------------------------------- April 14, 2004
٭ نه حوصله مقدمه چيني دارم نه هيچي
-------------------------------------------------يه زماني بود كه اينجا خيلي راحت بودم. فرياد ميزدم .تقريبا هيچ آشناييم نبود. اگه يه بار ديگه وبلاگنويسي رو شروع كنم ، هيچ دوستي رو وارد دنياي چيپ اينجا نمي كنم - يادمه 16 يا 17 سالم بود ، باباهه روبروم نشسته بود ، از اين بحثاي اين مدلي كه درستو بايد ادامه بدي و اينا . من يادمه گفتم : تنها هدفم اينه كه بتونم يه روزي با بيل گيتس رقابت كنم. يادمه باباهه اول همچين نيگا كرد كه يعني حالت خوبه؟ بعدم گفت بايد واسه اينكه به هدفت برسي ، خيلي تلاش كني . ... دبيرستان لعنتي كه تموم شد ، همه منتظر بودن كه من كلاساي پيش دانشگاهي رو شروع كنم بعدم خوب يونيورسيتي ديگه . مخصوصا مامانه و باباهه . دختر يكي يه دونهشون اولين نوه دختر فاميل ... از وقتي فهميدن مي خوام برم سركار ، بايكوتم كردن . پول تو جيبيم قطع شد . تمام چيزايي كه مورد نيازم بود رو، حتي مثلا صابون . خودم بايد مي خريدم . قبض تلفن رو،.... منم تو پرداختنش سهيم بودم همه اينا يعني كره خر ، از خر شيطون بيا پايين . الان كه فكر مي كنم ، مي بينيم لجبازي نبود. اصلا ... همه كارامو مي كردم اوايل حال مي كردم كار مي كردم به وقتش الافيم مي كردم پسربازيم مي كردم ... ديدن نه نمي شه اين پدرسوخته آدم بشو نيست هي اونا گفتن من فقط نيگاشون كردم هي مامانه گفت من فقط بعضي چيزارو يادآوري كردم .... باباهه گفت گفتم بيل گيتسم دانشگاه نرفته ... تا 19 سالگي ديگه اوج پسربازي بعدش ديگه خوابيد... ... از مامانه خيلي سال پيش يه جمله شنيدم اينكه توي رختخواب واسه مردا يه جنده باش ، بيرون از رختخواب يه خانوم اون موقع همين فكر الان شماهارو داشتم حالا بعد چندسال فهميدم يعني بدبخت جانماز آب بكش . خيلي چيزاي ديگهئم ازش شنيدم. يه وقتاييم ازم دفاع كرده اگه راستشو بگم ولي هيچيو عوض نكرده ... بعدتر تقريبا همه فاميلارو تحريم كردم اصلا نمي تونستم تحملشون كنم مگه سالي يه بار ... يه چيزايي هست كه نميشه گفت ... تنها كار مثبتي كه باباهه كرد واسم اين بود كه يه روز اومد همه كتاباي نيچه و هدايت رو از اتاقم جمع كرد برد . اتفاقا خوب كرد همينجوريش down هستم واي به حال اون موقع تنها وجه اشتراكمونم همون اعتقادات مذهبيمونه با باباههرو ميگم ديگه . ... دوران كودكيم پره از قصه هاي جادوگرا كه يهو بي هوا توي بدترين شرايط همه چيز رو سرجاشون خشك مي كنن نمي خوام منو اينطوري كنن اصلا نمي خوام خشك شم نمي خوام خشك شم ... يه دختر خاله دارم يعني دارم يه چندتايي اين ولي باز قابل تحمل تره گرچه گاهي دلم ميخواد خرخرهشو بجوئم بگذريم هروقت بهم ميفتيم ، درهم تنيده ميشيم جفتمون كمبود محبت داريم شايد ، كسي چه ميدونه ... من اون موقعها كه بايد مامان ميداشتم، نداشتم ولي الان دارم فرقي كه نداره داره؟ هي روزگار.. ... آها شايدم مامانه و باباهه حسوديشون ميشه كه من دارم لمس ميكنم تموم آرزوهاي فراموش شدشونو دارم مي كنم تمام نكردههاشونو آخه خودشونم ميدونن آرزوهاي ديروزشون ، پس نيازهاي امروزشون خفه شده . ... نميدونم كجا خوندم اينو كه منطق هركسي زاييده ميزان رنج هاييه كه كشيده نه ادعاي رنج كشيدگي ندارم چون نكشيدم همينطوري به ذهنم رسيد ... شايدم چون آينده رو نميتونم ببينم ، اينقد به گذشتم چنگ ميزنم هان؟ اينم ميشه. ... امروز تو ميدون يه بچه كوليه دنبالم افتاد از اينا كه ازت آويزون ميشن تا ازشون فال بخري منم گفتم نميخرم نميخرم اَه نميخرم ديگه . دست وردار بچه گفت خوب پول بده برم يه پيراشكي بخرم گفتم چرا ميخواي مفت پيراشكي بخوري ؟ تحقيرش كردم يعني؟ ... منو كشيد طرف خودش گفت چقدر ازم متنفري ؟ گفتم همونقدر از آدماي ضعيف متنفرم دستشو كرد لاي پشماي سگش ، پيپشم گذاشت گوشه لبش قيافه متفكرانهئم گرفت كه يعني مثلا داره ورق بازي بچههارو تماشا ميكنه خوب كرد اتفاقا چون زير لب گفتم و همون اندازه كه از خودم. ... برام مهم نيست كه چي فكر ميكنين حتي مهم نيست كه منو با يه جاكش اشتباه گرفتين البته اين نشون ميده اصلا جاكش خوبي نيستم دارم ميگم ، شايد چون هيچ وقت دست هيچ كس بهم نمي رسه دلمم نميخواد بعدش كسي چيزي در مورد اينا ازم بپرسه k? 9:07 PM توسط me April 03, 2004
٭ مي خوام تمام روياهامو به حراج بذارم
-------------------------------------------------به قيمت تمام آرامش از دست رفته م اول اون پيرهن صورتيمو ميپوشم هموني كه مال عروسيه عموهه بود هموني كه روش يه عالمه تور داره ميرم وسط قبيلمون همه مردارو با رقص پام اغوا ميكنم با همون پيرهن صورتيم ، ميدوم وسط بيابون وقتي هنوز چشماي مرداي قبيله داره غش ميره... ميرم بعد فرياد ميزنم عربده ميكشم بهت ميگم بس كن كثافت ميدونم اينطوري زندگيمو پس نميدي دستور ميدم همون موقع بارون بياد بياد بياد بيا د كس كش برميگردم قبيلمون با همون پيرهن صورتي (ميخوام همه بدونن من يه پيرهن صورتي دارم) ميرم روي يه ميز چوبي مي ايستم دستامو به كمرم ميزنم موهامو باز ميكنم همه آدماي قبليه رو جمع ميكنم ميگم: ميخوام روياهامو به حراج بذارم به قيمت آرامشم نبود؟ 8:33 PM توسط me March 29, 2004
٭ هي مامان،
-------------------------------------------------من حاصل يه «شهوتم»، نه حاصل يه «خواسته». اين خوب نيست. But من، بچههاي حاصل «شهوتم» رو مي ريزم توي كاندوم و پرت ميكنم توي سطل آشغال. «دخترم»، بايد حاصل خواسته باشه. *** هي مادرم، تو به من مديوني. اين من بودم كه مادر بودن رو بهت تزريق كردم. اين من بودم كه حاضر شدم به شكل موجودات احمقي مث آدما دربيام. هي مادرم، يادم مياد، تكتك سلولام وقتي ميخواستن تكثير شن، از من اجازه ميگرفتن. يادم مياد، وقتي توي اون فضاي سيال، ثامت، و چرك بودم، تو دستتو ميكشيدي روي شكمت و ميگفتي، زود باش. زود باش. من، اولين بار با تهوع تو اعلام حضور كردم. مامان. من، در اصل، دليل «هستي» توئم. هستي من، حاصل درهمآميختن «نيستي»هاي تو و اين مردكه. هي مادرم، يادت باشه، وقتي سرتو ميگيري بالا و ميگي: اين دختر منه، به ياد بيار، تو مديون مني. *** اگه زندگي من يه كتاب بود، توي سطرسطرش دنبال دستاي باباي اين دخترك ميگشتم تا بالاخره يه جايي نوازشش كنه. *** هي مادرم، اين بغض دخترت بود كه ديشب دود ميشد... *** من. دنياي داغ مومك رو با دنياي سرد بند عوض كردم *** ديروز اين شي يه حرف خوبي زد: - دنيا شده يه فلاشبك. هركاري مي كنيم برمي گرده به خودمون. راستم مي گه. يكي بوده، اينطوري يادت مياد: صداش (آخ...صداش) دستاش بوي بدنش حتي سردي چشماش هموني رو ميگم كه هروقت اراده مي كرده، باهاش مي خوابيدي، هموني كه مثل كش بود... ....هموني كه ديگه هيچي كارساز نبود. گذشت. يكمي جملهم جواده، ولي شد تجربه. حالا ديگه، ميگم يادآوري. اينش مهم نيست. حالا، ديدي ديگه هيشكي صداش، صدا نميشه؟ ديدي دستاي هيشكي ديگه حالي به حاليت نميكنه؟ ديدي به التماس ميفته، تو خميازه ميكشي؟ دنبال ربط ايندوتا نگردين. مچكرم. *** بعداز اين حرفا بود كه يهو جفتمون ساكت شديم، هم من، هم شي. همون موقع اين مرتيكه پدرسگ، Mark Knopfler زود سواستفاده كرد و وسط آهنگ صداشو همچــــــــــــــــــــــين كشيد... جفتمون مست شديم. *** يه وقتا يه چيزايي تو اين وبلاگا ميبيني كه مات ميموني. آخه ملتم اينقدر دزد؟ *** نميپرسين كودوم گوري بودم؟ - داشتم صبرمو ميكردم ديگه 6:09 PM توسط me March 27, 2004 ------------------------------------------------- March 10, 2004
٭ خب.
-------------------------------------------------يه روز معموليه. عين بقيه. اصلا قصد ندارم كه فكر كنم پارسال اين موقع چيكار ميكردم. ولي خوب يادم مياد. همشم تقصير اين آهنگه كه امروز شي توي ماشين گذاشت. منم جيغ زدم. مامانم نيست خونه. راستشو بخواين، انقدر واسش حمالي كردم اين چندروزه كه دستام به طرزوحشتناكي دستاي يه پيرزن رو يادم ميارن. آها. داشتم ميگفتم. خونه نيست. اين موقعها احساس آزادي حرف اولو ميزنه ديگه خب. پُك اولو ميزنم، پوست صورتم داره روز به روز خرابتر ميشه لعنتي. تا كي ميتونم زير اين كرمها و پنكيكها قايمش كنم. پُك دوم، موهاي پام انقدر بلند شده كه اگرم بخوام، نميتونم بذارم كسي بهم تجاوز كنه. پس فكر همخوابگي رو از سرت بيرون كن پُك سوم، خيرهئم پُك چهارم خيرهئم پُك پنجم، يادمه تولدم بود. يكي پيانو ميزد يكي ميخوند يكي كلافه هي نگام ميكرد و سيگار مي كشيد، هي راه ميرفت طول و عرض اتاقش رو. با رفتارم گفته بودم بره بميره. منم كه بيخيال، كوسن بغل كرده بودم و به غمهام فكر ميكردم. پُك ششم فكر مي كنم، اگه من بخوام مستقل زندگي كنم، يعني بايد پول آب و برق و فلان و فلان رو خودم بدم؟ از همه تخميتر پول تلفناي سر به فلك كشيدهمه. نورمايند بابا. پُك هفتمبا ناخنام بازي ميكنم. پُك هشتم، يك روز مرا مثل سيگاري برافروخت ميان انگشتانش و نشاند بر لبانش و من تا به خودم بيايم، ديدم كه زير پا له شدهام سرد خاموش متعفن . نه. ببين، من اصلا طبع شعر و شاعري ندارم Baby. ولي يادم اومد يه روزي اينو نوشته بودم. بعد كامنت تو به چيزي تو اين مايهها بود كه: خيلي حال كردم و ايول و اينا. پُك نهم، كاش اين خدا زودتر از مرخصي برگرده. كنترل رو داده دست يه كسخل كه هر غلطي مي خواد ميكنه. روي كتاب صدسال تنهايي ماركز، شمع آب شده ريخت. گذاشته بودمش روي بانداي ضبط كنار تختم. كه مثلا چون ارتفاع داره شمع خيلي پايين نباشه. چه ميدونستم. واقعنا. پُك دهم همين چندوقت پيش به شي گفتم واي، دلم يه مهموني ميخواد كه اين آهنگهرو بذاريم و دوتايي برقصيم. احساس كردم چشماش گرد شده. خوب من هيچوقت رقص دوست نداشتم. نه كه خيلي آرومم و اينا. اين مدلي. پُك يازدم. YaMaMa YaMaMa ... ببين دختر، اصلا روشن كردن سيگار با اين فندك زردرنگ فكسني خودم، خيلي كِيفش بيشتره حالا هي اون Zippo رو به رخ من بكش. پُك دوازدهم بگذريم. خوبي؟ هـــــــــــــــــــاه مثلا دود اين پُك آخريرو فرستادم توي صورت تو. 9:05 PM توسط me February 29, 2004
٭ اين دختره.
-------------------------------------------------به شدت دوسش دارم احساس ميكنم كه خارج از اين دنياي مجازيم، ميشناسمش. بااينكه نديدمش. فقطم باهم سمايلي ياهو رد و بدل كرديم، تازه! اينجا بايد ازش عذرخواهي كنم كه يهو بيخبر بهش زنگ زدم حالا بگذريم كه چقدر صداي دورگهش حال داد! :) 9:20 PM توسط me February 19, 2004
٭ آهاي مردان اين شهر;
-------------------------------------------------اگه يه روز اون فاحشه موبلوندِابرو مشكيِ چرمپوش رو ديدين، قبل از اينكه روش بخوابين، بهش بگين: اون دختره موزيتونيِ ابروقهوهاي گفت: هنوز براي فاحشه بودن، صدات ميلرزيد. --- فقط يه چيزي ديروز خيلي اذيتم ميكرد. اينكه، موهام از پشت اين روسري كوتاه ريخته بود روي شونههام و همش احساس ميكردم كه الانه يكي چنگ بزنه لاي موهام و روي زمين بكِشَدم. درست عين وقتايي كه لباسام زيادي بيدر و پيكرن و احساس ميكنم كه الان يه جسم تيزي، يه دري يه تختهيي يه كوفتي ميخوره به بدنم. --- -خانم اجازه؟ - بله؟ -خانم اجازه...ميشه بريم دسشويي؟ - برو. آخه تو كجات شبيه معلمهاس پدرسوخته؟! --- در عجبم كه چرا هيچ مردي به اغواكنندگي مانكنهاي پشت ويترينها نيست! --- چرا آپديت ميكني؟ تو چرا ثبات نداري پدرسگ؟ *** وقتي قراره بنويسي و خط بزني، همون بهتر كه ننويسي. هوم؟ رو حرفام فكر كن. 7:45 PM توسط me February 12, 2004
٭ - ميتوني تصور كني همون دامن مشكي رو پوشيدم،
-------------------------------------------------همون كاپشن مشكي كه يقهشم دادم بالا، با همون روسري مشكي، ... ميتوني تصور كني فاصله بين صورت من و تو، يه مه هست از دود سيگارامون كه بيخيال دودشون ميكنيم ميتوني تصور كني ديگه بحث و كشمكشهاي هميشگي بچهگانهمون نيست ميتوني تصور كني بازم مثل هميشه دير رسيدم، ميتوني تصور كني كه پاي چپم رو انداختم رو پاي راستم، ميتوني تصور كني دست چپم، زير چونمه يه طوري كه صورتم متمايل شده به راست، ميتوني تصور كني منم مثل هميشه سردرد دارم و كلافهئم ميتونم تصور كنم كه به ساعت نگاه ميكني ميتونم تصور كنم كه از دست گوشام ناراحتم كه اجازه دادم حرفاي تكراري بشنون حرفايي كه هم واسه گوينده تكراري بود هم واسه منِ شنونده ميتونم تصور كنم بازم داري احساس خوشبختي ميكني مث اونوقتا!، بازم احساس خوششانسي داره از پا درت مياره، (ميتوني تصور كني دارم دستمو تكون ميدم و ميگم)آ.آ.آ. ميتونم تصور كنم براي آخرين بار ميبينمت ولي ايندفعه ديگه بيخيال. يكمي جا به جا ميشم حالا ميتوني تصور كني ميگم: ديگر، گفتن «دوستت ندارم» دشوارم نيست. 9:05 PM توسط me February 10, 2004
٭ مثلا Winamp داره ميخونه.. مثلا يه Playlist از آهنگاي Favم ساختم و مثلا Shuffle هم روشن كردم كه به ترتيب نخونه و مثلا ميخوام كه سورپرايز شم و هر آهنگي كه مياد، بعدش بگم، آخ جون اين.
-------------------------------------------------ولي نچ. اينطور نيست. همين كه اين Track 03 تموم ميشه، دوباره Play! ميدوني؟ حقيقت يه چيز ديگهس. يكي خودشو با نماز گول ميزنه، يكي با نذر و نياز، يكي با سكس، يكي با وبلاگ، يكيم با Shuffle. --- آقاي فلاني به شي ميگه: با تو خيلي راحتم. اصلا ميدوني؟ يه آرامشي دارم. يه چيزي كه تاحالا تجربهش نكردم. بعد، من حس ميكنم چقــــــــــــــــدر اين حرفا آشنان! حواس خودمو پرت ميكنم. --- وقتي ميفهمي «ريدي»، كه فيدبك برات مهمه. اونوقت، خودتو تنبيه ميكني. مث من. --- بايد زودتر اين پست رو تموم كنم. زودم بايد برم سر يخچال. به شدت قرصيم. مخصوصا وقتي سردرد داشته باشم. --- يه ماتيك برميدارم و روي ديوار روبروي تخت در كمال خشنودي مينويسم: Every Man Has To Die --- بين اينهمه آدم كه اطرافم هستن، فقط يكيشون هست كه «مَرده». ميتونم خودمو پرت كنم تو بغلش، و زار بزنم، بدون اينكه احساس كنم الانه كه دستش ميره طرف زيپ شلوارم. يا ميتونم راحت براش از خودم بگم، چون ميدونم «من» رو بهتر از همه ميشناسه. ميتونم از همهچي بگم بدون اينكه نگران ذهنيتش نسبت به خودم باشم. ميدونم وقتي حالمو ميپرسه، اگر بگم خوب نيستم، نه از سر بيحوصلگي، به خاطر خودم دليلشون ميپرسه. وقتي براش از خودم و از خودم و از خودم ميگم، ده سال اختلاف سن برام وحشتناك نيست. ولي نميشه. زن داره آخه. --- قرار بود توي اين چندروز تعطيلي، يه نفر از جمعيت اين شهر كم بشه. اينم نشد بابا. --- ديروز اگه آپديت ميكردم، قرار بود بنويسم دوهفته.... (دقيقا با همين سه نقطه) ولي امروز نميتونم. شمارش معكوس رو بايد از ديروز شروع كنم. --- توي يه مهموني خانوادگي، ميتوني خيلي شيك، بشيني يه گوشه، تمام پيشنهادهاي رقص رو رد كني و با دخترخالههه زاغ سياه بقيه رو چوب بزني. يا مثلا خاطرات چندسال پيش رو مرور كنين بعد يادت بياد كه اَاَاَه! مثلا تو عالم بچگي زده بودي تو گوش اين پسره كه اونور نشسته. بعد ديدي دلت ميخواد بميري از خجالت؟ --- يه چيزي بايد بنويسم. بحث خودسانسوري نيستا. نورمايند --- That's all Babye 9:20 PM توسط me February 07, 2004 ------------------------------------------------- January 29, 2004
٭ Dire Straits ميخونه و من شروع ميكنم به نقاشي كشيدن.
-------------------------------------------------يه سگ وحشي ميخوام بكشم كه داره بهت دندوناشو نشون ميده كه يعني داره تهديدت ميكنه. ببين! انگاري پاركينسون گرفتم. مگه ميتونم؟ اينم عين بقيه نصفه كاره گذاشتم. بعدش، يادم افتادكه يه زماني عادت داشتم همهچيز رو حواله بدم به فلانم. بيخيال نگراني واسه درمون پاركينسون شدم. و واسه خودم يه موضوع تراشيدم. خودمو پرت كردم تو 20 سالگي. تو زمستون بيستسالگيم. تو بهمن ماه زمستون بيست سالگيم. رفتم رو تخت دراز كشيدم، زيرسيگاري رو گذاشتم رو شكمم و اولين كاري كه كردم، سيگار شانس مريمو درآوردم. شايد فقط واسه خنده. يه جور قشنگي، جاي ماتيك براق صورتيم روش موند. ديگه بعدش بدون اينكه پك بزنم به سيگاره، فقط به جاي لبام نگاه كردم. خيلي سكسي بود. فكر كردم، اگه جاي اين آينه دراز افقي كنار تختم كه عادت دارم هي حركات خودمو توش نگاه كنم، اينقدم دوسش دارم، اگه يه آينه ديگه بود، بازم اينقدر دوسش داشتم؟ بعد، به اين نتيجه ميرسم كه خوب آره. چرا كه نه؟ چه فرقي ميكنه. شايد دوسش دارم، چون زيباتر نشونم ميده؟ واقعا؟ من اينقد بدبختم؟ نه عزيزم. تو بدبخت نيستي. اين آينه بدبخته كه تو به اين نتيجه رسيدي كه اگه يه آينه ديگه بود جاي اين لجن، اونو جاي اين دوست داشتي. اين آينه ميتونست كنار تخت پسري باشه كه جلق زدن خودشو توي آينه نگاه ميكنه. پس اون ميتونست اين آينه رو دوست داشته باشه. يا ميتونست توي اتاق يه پيرزن خرفتِ چروك و كوچولويي باشه كه صورتشو سرخاب سفيداب ميماله بلكه يادش بره كه بايد بميره. شايد اگر اين پيرزنه، اين آهنگهرو كه من الان گوش ميكنم رو گوش ميكرد، زودتر خودشو راحت ميكرد. همونطوري كه من دلم ميخواد اينكارو بكنم. با آهنگه Brother in arms اين Dire Straits لعنتي، دلم اول نئشگي مي خواد، بعدم يه خودكشي به يه روش نوستالژي كه خودم حال كنم. اصلا ميدوني، اين Dire Straits يه روزي ديوانم ميكنه. يه نئشگي داره. يه بيحسي. هموني كه قبل از سكس بهش احتياج داري. دلم نئشگي ميخواد. شايدم زندگي ميخواد. نميدونم. آخ. اين كسكش يه روز ديوانم ميكنه. وقتي يادم ميفته دفعه قبلي كه رفته بودم دندونپزشكي از زور سيخ شدن موهاي تنم، اونم به خاطر اين اَره يا نمي دونم چي چيه لعنتيه زنيكه، داشتم بالا ميآوردم، ترجيح ميدم اين دندون درد رو تحمل كنم. خودش خوب ميشه. ميگما، اين Private Investigationِ اين پدرسوختههام بد ميره رو اعصاب. اصلا از شدت عشق به Dire Straits، ازشون يهو متنفر ميشم. من كه حالم خوبه. توئم كه رفتي ددري. من كه حالم خوب نيست. توئم كه رفتي ددري. من كه دارم بالا ميارم. توئم كه رفتي ددري. من كه هرجا دستم ميرسه، سيگارو تكون ميدم، توئم كه رفتي ددري. من كه با اين آهنگ، ديوانه ميشم و مامانه هنوزم داره فكر مي كنه كه چاشني غذا كم نشه. من كه بدون دليل داره حالم از باب مارلي بهم ميخوره، و تلفن كه هي پشت هم زنگ ميخوره. من كه دلم الان خشونت ميخواد توئم كه رفتي ددري. آخه اگرم بگم پاشو بيا اينجا، حالا اومديم و يه وقت مامانم بيادتو، نميتونم زير تخت قايمت كنم. بايد برم لب پنجره. ميخوام تا كمرم ازش آويزون شم. قبلش بايد برم بازم ماتيك بزنم. حروم اين تهسيگارا شد. 8:10 PM توسط me January 28, 2004
٭ خيلي بيشتر از يه «فوقالعاده» بود
-------------------------------------------------انقدر، كه تا چندلحظه واقعا گيج بودم. براي تشكر از تو، احتياج به يه عالمه تمركز، يه جاي امن و آروم، ويه بسته سيگار دارم. به معناي واقعيش، مچكرم. فردا هرگز نميآيد... امضا; Elle. --- - خب، منم لذت بردم. آخرش خودمو اينطوري راضي كردم. شايدم دلداري دادم. كسي چه ميدونه؟ --- يه صبح چهارشنبه كه با سردرد از خواب ميپري، دوتا راه بيشتر نداري. يا بري بميري، يا پاشي بري پي كارت. من دومي رو انتخاب كردم. --- همونطوري كه براي وجود هرچيزي ميشه دليل آورد، براي فقدانش يا عدم وجودش هم ميشه. ميبيني؟ همهچيز اينقدر راحته! --- آدما، ميتونن هروقت كه بخوان، برن. و وقتي برميگردن، حتي ككشون هم نگزه. Fuck U. --- حالا ديگر راحت حرف ميزنم. اگر اين سردرد لعنتي بگذارد. --- از اپسيلون به اپسيلون خاك اين ممكلت بيزارم. --- خيلي عجيبه. ولي من، هنوزم هي دلم برات تنگ ميشهها. --- آدما، خيلي شبيه رسمالخطاشونن. --- اصلا، من صبحا فقط بيدار ميشم كه زودتر شب شه، برم بخوابم. --- نچ...نچ...نچ...نچ... 9:13 PM توسط me January 26, 2004
٭ نه.
-------------------------------------------------باور كن. --- زشته. خيلي. اينكه هنوز بعد از بيست و چندسال زندگي، هنوز توي پوست كندن يه پرتقال مشكل دارم. --- همينطوري الكي يهويي بيخودي سر هيچي دلم خواست آپديت كنم. --- صبح، موقع بيرون رفتن از خونه، منگ خواب، يادم افتاد كه چرا تاحالا نديدم كه پرده همسايه پايينيه چه رنگيه؟؟؟ بعدش، يادم افتاد كه خوب چون پنجرهشون رو به حياطه، منم كه هيچوقت مسيرم اونوري نيست، مشكلم حل شد. مچكرم. --- آره ديگه. اينطوريا. --- در اولين فرصت بايد برم جلوي آينه تمام صورتمو موشكافي كنم ببينم كجاش شبيه پيازه كه هركي بهم ميرسه، يادش ميفته بدهكاره و خنجر خورده و تير غيب و... --- هــــي اله تو، همون گهي موندي كه بودي. اينو ديروز يكي بهم گفت. بعدم گوشي رو گذاشت. --- حس خودشيفتگيت كه بالا زده، حالا تصور كن وقتي رو كه توي يه وبلاگي يه آهنگي پيدا ميكني به اسم نميدونم چيچي اله. حالا ميتوني تصور كني درجه ذوقمرگيت رو. --- من بيادبم كه ساعت نه شب، يهو يادم ميفته كه احتمالا نرم خونه بهتره كه مامانه جرم ميده، ميپرم از تخت پايين و بهت ميگم هي پاشو لباس بپوش، يا تو كه كماكان ولويي رو تخت و ميگي سيگار داري؟ --- C'est Elle! --- سال سوم دبيرستان از مدرسه اخراج شدم! --- يهو به ذهنم رسيد نكنه يهو حالا برحسب روزگار بيصاحاب باباهه بياد اينجارو بخونه؟ ووو! بايد برم دستشويي. باباي. 8:52 PM توسط me January 25, 2004
٭ - يعني ميشه يه خانمي كه شكم خيلي بزرگي داره، منو بغل كنه؟ شكمش گرمه حتما. دوست دارم انقد بغلم كنه تا توي شكمش حل بشم. بشم يه جنين.
اونوقت راه برگشت رو پيدا ميكنم و ديگه سرو كلهم اينورا پيدا نميشه. دوست دارم وقتي اين كارو ميكنه شب باشه. شبو دوست دارم چون. عين كسخلا، از صبح براي خودم فلسفه بافي ميكنم. اينو واسه خودم توجيه ميكنم كه وقتي همهچيز از هيچ به وجود اومده، پس ميتونه سر جاي اولشم برگرده. بعد ميرم جلوي آينه. ماتيك رو برميدارم و ميزنم. اونوقت، ميگم كه خوب من تا همين چندثانيه پيش ماتيك نداشتم، ولي حالا دارم. خب. ميتونم همين الان پاكش كنم و برگرده سر جاي اولش. خب. مثلا آدمي كه تا يه مدت پيش توي زندگيت نبوده، حالا بازم نيست، اينم يعني بازم «هيچ»، اونوقت، پس محاسبات من درست از آب درمياد؟ هوم؟؟؟ بعدش، ياد تو ميافتم. كه يعني مثلا الان «هيچ». يه نيگا به خودم ميندازم توآينه. به ماتيك زدن ادامه ميدم و بحثو عوض ميكنم. دلم يه اتاق كاملا سفيد بدون هيچ وسيلهئي ميخواد، يه تخت يه نفره، يه ضبط كه فقط Manowar بخونه، و تورو... اتاق سفيد، واسه اينكه تاريك نباشه، بشه ديدت، Manowar براي اون خشونتي كه توآهنگاشه و خيلي دوست دارمشون، تخت يه نفره چون قرار نيست من كنارت بخوابم و تورو چون خيلـــــــــي وقته نديدمت. حالا، ميبندمت به تخت و تماشات ميكنم. سيگارش با تو. ولي من ترسوئم. ميدوني؟ انقدر ترسو كه اگه بهم بگي: ِپق، دَر ميرم و اگر كلاهمم اينورا بيفته حتي، نمييام كه برش دارم. پس ميترسم كه يكم يه كاري كنم. ناراحت نميشي؟ حالا اين «تو»، يعني ميتوني تو باشي؟ سعي مي كنم نباشي. هه! صبح يهو به ذهنم رسيد كه مغز، ميتونه يه شيشه پر از كِرم باشه! بعد رفتم دستشويي بالا آوردم. بعدش انقدر سردم شد كه ترسيده بودم نكنه خونم منجمد شه. هــــي، راستي يه چيزي، گفته بودم من يهويي منجمد ميشم؟ ميخواي اله منجمد ببيني؟ ولي منجمد شدن اينقدر اذيتم نميكنه كه به ياد نياوردن. وحشتناكترين اتفاقي كه گاهي برام پيش مياد، اينهكه يه وقتايي واقعا هيچي يادم نمياد. ميترسم. عين سگ. ... حالا من بايد چيكار كنم؟ چيكار كنم من؟ نميتونم درك كنم. من بايد چيكار كنم؟ من نميتونم درك كنم خيلي چيزارو. من بايد چيكار كنم؟ اله بيچاره. حتي نميتوني درك كني؟ ؟؟؟ .... من يه دوستم؟ من يه دوستدخترم؟ من يه دخترم؟ -هيچكدام. پس من چي هستم؟ اَاَاَه. خــــــــــــــــــــــــــفه شـــــــــــــــــــــــــــو ديگه. حوصله نداريم. من حتي حوصله ندارم اينجا عكس يا آهنگ بذارم. حوصلهتونو سر بردم بس كه حوصله ندارم؟ مگه نه؟ ...... Manowar ميخواد بخونه. صدات درنياد لطفا. مچكرم. --- بنويس. خط نزن. پاك نكن. دختره كثافت، بنويس. پاك نكن. --- باباي. 6:07 PM توسط me
٭ يه وقتايي، يه كسايي ازت انتقاد ميكنن كه واقعا به خودت اميدوار ميشي...
-------------------------------------------------( در مورد كامنت خانم زهرا اچبي براي پست قبل) نور مايند. اين پست مهناز خوب بود. 6:06 PM توسط me January 22, 2004
٭ خصوصي;
خب، من فكر ميكنم، وقتي تو علنا خودتو ميندازي تو بغل يه دختر ديگه، من مگه ابلهم كه از تو بنويسم؟ ها؟ نه واقعا؟ تو چي فكر كردي؟ ترجيح ميدم حتي يه كلمه ازت اينجا نوشته نشه. براي خودت بهتره! اينكه شب تولدمو به گه كشيدي ازت ممنونم. ببين پسرجون، من نميدونم تو قبلا با چه جور آدمايي برخورد داشتي. ولي تا جايي كه من ميدونم بدعادتت كردن. خب؟ حالا، اين يادت باشه: من الهئم. من بقيه نيستم. برام مهم نيست كه طبق معمول بذاري به حساب خودخواهيم. كجاي من خودخواهه؟ آخه من چرا دارم مث لجن زير همه چي ميزنم؟ من انقد خودخواه هستم كه ميخوام همه تو مال من باشه. ولي نيست. اوكي. نور مايند. ما حتي تاحالا باهم حرف نزديم. زديم؟ يا صداي منو نشنيدي. شنيدي؟ من پامو تو حريمت نذاشتم. گذاشتم كثافت؟ ............................ fuck off. بجز اين پست، اين دوسهتاي قبلي هيچ ارتباطي به شخص شما ندارن آقاي محترم. تفهيم؟ انقدر عصبانيم كه راحت ميتونم يه آدم بكشم. shiiiiit. --- حوصله اديت ندارم. غلط املائي زياد داره. باباي. 9:11 PM توسط me
٭ در مورد دوتا پست آخر تاريخ January 15 عذر ميخوام. نميدونم چرا پاك شدن.
-------------------------------------------------چرا دارم دروغ ميگم؟ راستش اينهكه قرار نبود توي اله نوشته بشن! ولي نوشتم. بعد از پستشون، پشيمون شدم و پاكشون كردم. خوب فكر نميكردم پاك نشده باشن. بعد از دو روز كه اومدم سروقت اله، ديدم هنوز هستن. بعد از نوشتن پست بعديش، خوب قاعدتا اون دوتا پاك شدن. اينم در جواب مــــــي عزيز. 8:53 PM توسط me January 17, 2004
٭ وقتي پستت رو خوندم، تازه معني آفلاينت رو فهميدم.
-------------------------------------------------خوب، نميدونم چي بگم. چندروز پيش يه حرف خوبي شنيدم، اينكه، مملكت ايران بيشتر از كسايي ضربه خورده كه انتقاد كردن بلد نيستن، نه از امثال من و تو. يادته؟ يادته؟ بهت گفتم بشاش؟ (; - ديكتاتورهارو به شدت دوست دارم. اون حس خودخواهي، به كم قانع نبودن و غيرقابل ارضاشدنشون، قابل تحسينه. هووووووم. --- اپيزود 1: -عزيزم، اگر بهت شماره دادم، به خاطر خودت بود. - اِ؟ باشه. - اپيزود 2: - عزيزم، من اگر ازت دعوت ميكنم كه نهار بريم بيرون، به خاطر خودته. -اِ؟ باشه. - اپيزود 3: -عزيزم، من اگر بهت زنگ ميزنم، به خاطر خودته. - اِ؟ باشه. - اپيزود 4: - عزيزم، من اگر بهت ميگم باهم باشيم، به خاطر خودته. - اِ؟ باشه. - اپيزود 5: - عزيزم، من اگر ميكنمت، به خاطر خودته. - اِ؟ باشه. - اپيزود 6: - عزيزم من اگر ميگم تمومش كنيم، به خاطر خودته. - واي. نه. - هيس. پشت خطي دارم. - اِ؟ باشه. --- وبلاگنويسي، واسه من يكي، هيچي جز موش و گربه بازي، قايمباشك بازي و بچهبازي نداشته. در ضمن، من اگر ترسو نبودم، اينقد محافظهكاربازي درنميآوردم! --- نفرتانگيز وقتيه كه به تكرار احتياج داري... نفرتانگيزتر، وقيته كه به چه چيزايي متوسل ميشي. --- همهچيز تو زندگي، فقط در حد يه خط نوشتهس! ميتوني تصور كني؟ حتي بهترين خاطرهها و خاطرهانگيزترين سايههاي زندگيت، در حد يه جمله توصيف ميشن! جاي دراماتيك قضيه، وقتيه كه بشه حتي توي يه كلمه راجعبهشون گفت! همهچيز به همين سادگيه! --- سورپرايزم كنين. بيزحمت. --- قانون هيچ كشوري، و هيچ خانوادهاي مهم نيست. مهم، قانون خودته. (يه نظر شخصيه) --- * تو اصلا تلاش نميكني اله... * داري نااميدم ميكني اله.... * تلاش... تلاش... تلاش... سن تو، سن تلاشه بچهجون .... آخ. برو درتو بذار لطفا. --- آخه وسط وبلاگنويسي، چه وقت مهمون اومدنه؟ اَه. باباي. 8:36 PM توسط me January 15, 2004
٭ يه شلوار جين پوشيدم،
با يه كاپشن مشكي. موهامم برعكس هميشه، باز ميذارم. گرچه، اينوقت شب كه باد نيست. يه آرايش صورتي، مستِ مست. بالاترين نقطه ميايستم، و سقوط خودمو تماشا ميكنم. 8:17 PM توسط me
٭ موجودترين جانور دنيا...
-------------------------------------------------نه چيز.... آممم... آها. جانورترين دوستداشتني دنيا... نه اوا.... دهه. چه ميدونم. يه چيزي هست ديگه. .... دلمم و.اسه مو كشيدنات تنگ شده دختره. 7:52 PM توسط me January 10, 2004
٭ - اصولا عادت دارم به دوباره رفتن راههاي رفته.
-------------------------------------------------چيز تازهاي نيست. خودمو نارحت نكن. --- تا آدم نباشي، حماقت نميكني. اگه خيلي عاقل بودي، به خودت شك كن. تاحالا به يه حيوون گفتي احمق؟ ديدي حالا؟ --- ميري بالاپشتبوم. زيبايي ماه كه ديوانت كرد، تصميم ميگيري از صفر شروع كني. چشماتو ميبندي، يه نفس عميق سرشار از لذت ميكشي، و مجسم ميكني كه همون نقطه صفري... بعد فكر ميكني خوب الاغجون، اگه بخواي از صفر شروع كني كه يعني قاعدتا همون طرز تفكر نقطه صفره كه خره. پشيمون ميشي. يقه كاپشنت رو ميدي بالا. دستاتم ميكني تو جيبت. در حال پايين اومدن از پلهها، همسايه طبقه بالارم ميبيني. بعد از احوالپرسي، بر ميگردي توي خونه. مسواك ميزني و ميخوابي. خوب بخوابي عزيزم. --- يه بيماري وحشتناكه كه هي دوست دارم واسه خودم دليل بيارم واسه ناراحت بودنم. -- من چه به دنيا بيام، و چه نيام، بهمن ماه شروع ميشه. چه بهمنماه شروع بشه، چه نشه، من به دنيا ميام. پس خفه شو. --- وقتي فهميدم بايد شيش ساعت تمام، توي اداره گذرنامه معطل بشم، كلي داد و بيداد راه انداختم. راستشو بخواين، دلم از يه جاي ديگه پر بود. البته، خيلي ازشون ممنونم. حداقل، به كاراي عقب افتادم رسيدم. مثلا توي اون باگهاي خالي رفتم تا جمهوري براي تعمير دسته عينك آفتابيم كه 2 ماهه شكسته. --- شاعر ميفرمايد: برو بابا. جمع كن كاسهكوزهتو. --- يكي بود يكي نبود. اون يكيم بود. منم بودم. تورو نميدونم. آره فكر كنم. شايد بودي. يكم فكر كن. شايد يادت بياد. --- خوب من تازه آپديت كرده بودم. آخه قرار نبود امروز آپديت كنم. خواستم برا خودم بهانه بيارم كه آپديت نكنم. رسيدم خونه، گفتم: آها. عينكمو جا گذاشتم. هرچي فكركردم، ديدم من عينك نميزنم. --- آخه ديوانه چه اينجا بنويسي چه جاي ديگه، بازم همين ميشه. ميفهمي؟ عين اينكه خر همون باشه، ولي فقط پالونش رو عوض كني. خر عيسي گرش به مكه برند، چون بيايد هنوز خر باشد. عيسي ديگه چه بدبختيه كه خرشو ميخواد ببره مكه. چه ربطي داشت؟ به جون خودم نميدونم. باور كنين. به جون مامانم راس ميگم. --- به شدت دلم يه جوريه. --- فين. نه. سرما نخوردم. --- ميخوام يه خواب خوب ببينم. زود. منتظرم. --- آرومم. خيلي. آرومِ آروم. --- هه! راست ميگفتي. ولي بايد زودتر خودتو توي آينه ميديدي. -- من دور از چشم همه، مامانه و باباهه، عموهه و عمههه، دايي و خاله، مريم و سينا، سحر و مهرآسا، حميد و هاله، دور از چشم آقاي فلاني، و خانم اتاق بغليشون، ميشينم روي صندلي و تمركز ميگيرم. شششششش..... --- دلم يه سلول 2×2 ميخواد. فقط بايستم. اگه نشستم يا شكايت كردم، ميتونين بيارين بيرون منو. --- هر روز، يه خاصيتي داره. مثلا امروز فقط به درد آروم بودن ميخوره. انقد كه صداي قلبتو بشنوي. --- بازم توضيح بايد بدم كه حس و حرفاي اين پست ربطي به هيچ موجودي نداره؟ --- برم خواباي خوب منتظرمن. كاري ندارين؟ باباي. 7:38 PM توسط me January 08, 2004
٭ - در حقيقت، اينجا خيلي خصوصيتر از اونيه كه « جنده خونه » باشه.
-------------------------------------------------البته، جوابتون توي همون پست هست. گفتم كه. ما ايرانيا، به جاي احترام و نون، به هم لقب ميديم. تاريخ مصرف گذشتهتر از اوني كه شما گفتي، اينه كه بخوايم راجعبه اين موضوع باهم بحث كنيم. اگر از نظر شما، اين لقب يا هرچي كه خودتون اسمشو ميذارين جيزه، از نظر من نيست. اتفاقا، ايول. دم اون فاحشه گرم كه مفتي كه به كسي نميده. يارو فقط همون زمان رو حق داره ازش استفاده كنه. نه چندبار، و بعدشم بگه كه ..... (جوابيه آقا يا خانم رسا. پست 31 سپتمبر) اينجا يه سوتفاهمي پيش اومده. بايد رفعش كنم. ديگه راحت نمينويسم. نه؟ حقمه. پامو كه از گليم خودمو درازتر كنم، اين بلا سرم مياد. آدم نميشم. هيچي ارضام نميكنه. هيچي. اَه. حتي فحش دادن به يه آدم حقيقي كه روبروت نشسته كه مريم باشه. گفتم بيام يه چيزي بنويسم شايد بهتر شم. نشدم. نشدم. نشدم. فاك. هوا قرمزه. هرچي فكر ميكنم ميبينم دلم هيچي نميخواد و اين بدترين حسيه كه تجربهش مي كنم. باز خود درگيري پيدا كردم. دختره احمق. ديگه خسته شدم از اينكه وقتي صبحا بيدار ميشم، و منگ خواب، هي بايد مواظب باشم كه يه وقت پامو رو چيزي نذارم. بايد برم اين اتاق لعنتي رو تميز كنم. حالا مريم بره بعد. عصبي نيستم. كي گفته؟ چقدر الان قابل « نفرتانگيز» بودنم وقتي نميتونم حرفمو راحت بزنم. خصوصي; اَه. نخون اينجارو. نخون. چه وضعشه آخه. من نبايد اينطوري باشم. ميدونم. نَگين انقدر بهم كه عوض شدي. نَگين. نَگين ديگه. تصميم گرفتم براي تولدم، يه روز كامل رو برم يه جايي گم و گور بشم. آدمايي كه هنوز قدرت تصميمگيري كامل ندارن، از آدماي دمدميمزاج، نميدونم چيچيترن. دلم ميخواد يكم حرفاي رومنس و اينا بگم. بعدم يادتون بره لطفا. هوم؟ دستمو زدم زير چونم و به خودم ميگم: بسه. --- Ok. Babye. --- اديت چهارمه فكركنم. يه چيز مهمي يادم رفته بود. Shame On Sharemation! از صبح نمودار منو رسم كرده . 7:46 PM توسط me January 05, 2004
٭ راستشو اگر بخواين، پست قبل، تنها پستي بود كه موقع نوشتنش اصلا به « ديگه ننوشتن» فكر نكرده بودم. يعني درسته پست عصبيئي بود، ولي The End نبود.
-------------------------------------------------البته، مطمئنا اله اين مدلي تموم نميشه. --- شايد اصلا درست نباشه كه بعد از يه جروبحث با مامانه، بياي بشيني وبلاگ بنويسي ولي چيزي كه جلب توجه ميكنه، اينهكه دست راستم گرمه و دست چپم، به غايت سرد. اين يعني يه جاي كار ميلنگه. روز عجيبي بود. همه در موردم اظهار نظر ميكردن. مثلا مريم بهم گفت: تو هميشه چشمات مضطربه. و من همش فكر ميكنم كه دلم امنيت ميخواد. --- اگر نسلهاي ماقبل تاريخ هيچ كشوري رو نشه شناخت، نسلهاي ماقبل تاريخ ايرانيها كاملا مشخصه. --- دلم از اون خوابها ميخواد كه نخوام قبلش ساعت بالا سرم بذارم. بدون بيداري لطفا. مچكرم. --- دارم فكر ميكنم كه قاعدتا اينجور موقعها بايد يكي باشه كه بشه سرش فرياد زد... بشه التماسش كرد. كنارت بخوابه و با موهات بازي كنه.But No Sex. امنيتت رو تامين كنه. حمايتت كنه. ... من امنيت ميخوام. امنيت. نيست. هيچكجا نيست. واي. نيست. اَه. كاش موقع گريه اين ريمل لعنتي نميريخت. --- از ميمونها متنفرم. --- اطمينان كامل، نصف حماقته. نصف ديگهش، عدم اطمينان كامل. --- شايد اين دخترخاله و پسرخاله كوچيكي كه دارن اينجا ميلولن، بهانهيي باشن براي فرياد زدن. --- There's no more just gettin' by ... The reason I feel so alive واي. من ميدونم. با اين آهنگه يه روز حامله ميشم. --- از كش و قوس و از در و ديوار و از موجودات احمق و از اين حرفايي كه نميتونم بگم و از صداي پاي باباهه و از جروبحث با مامانه و از بوي اين لاك لعنتي، از خودم، بايد فرار كنم. --- Hou do I explain that smile And how it turns my world around Keepin' my feet on the ground... به حد مرگ، شايدم بيشتر، اين آهنگ رو دوست دارم. --- از خودم متنفرم كه از قانون جهان، هيچي سر در نمييارم و از اون بيشتر اينكه چيزايي كه مذاقم خوش نمياد رو حواله بدم به تخم نداشتهم. نميفهمم. خيلي وقته برام خيلي چيزا يا شايدم همهچيز سياه و سفيد شده. يعني هر چيزي، فقط دو حالت داره. تهوع آوره، اينكه تو يه زني و بايد حمايت بشي. حمايت ميخوام. امنيت. نيــــــــــــــــــــــــست. هنوزم خواب ميخوام. بدون بيداري. مرسي.--- 7:52 PM توسط me December 31, 2003
٭ برام مشكل شده اينجا نوشتن، چون اونايي كه بايد به خودشون بگيرن، نميگيرن، و اوناييم كه نبايد، ميگيرن. و آزاردهندهس. مخصوصا بعد از يه دورهيي باشي كه حالا بر حسب اتفاق مثلا از صدقه سري وبلاگ باشه، كه ديگه ريدمان. براي همين، اين نوشتهها هيچ ارتباط سمعي و بصري با هيچ بني بشري نداره. و از اونجايي كه نگرانم نكنه يهو كسي به خودش بگيره، هي مجبورم فعلهارو جمع ببندم و بعدشم استفراغ كنم.
-------------------------------------------------آفرين. درست حدس زدين. خيلي عصبيم. نه كه فكر كنين خبريهها. اينم بر ميگرده به همين پريود لعنتي. گفتم عصبي، اينم بگم، از آقاي محترمي كه چند شب پيش سرشون فرياد كشيدم، عذر ميخوام. فكر كردم تقصير ايشون بوده كه منو عصبي كرده، ولي امروز به اشتباهم پي بردم. ولي يه چيزي، وقتي قرار بود اون نينجاهه برام قلاب بگيره، تا از ديوار مبارك بيام بالا، يادش نبود كه اين احتمال هست كه قلاب باز بشه و من از دستش بيفتم زمين. به هر حال، اين نيز بگذرد. بدبختي بزرگ اينه كه اينجا ايرانه، و اگرم كه حالا بر حسب روزگار تو يه دختر ايراني باشي، و بخواي دوستپسر بگيري، معمولا اولين سوالي كه توي ذهن يارو نقش ميبنده اينه: تاحالا با كسي سكس داشته؟ اصلا پرده داره؟ خدا كنه نداشته باشه.....اينم جندهس لابد. به همين راحتي! و دوتام جوابيه بدم كه اميدواريم اين دوتا دوست گرامي به خودشون بگيرن، 1- ارزش آدمارو ما تعيين نميكنيم. بلكه هر كسي خودش، خودش رو ارزشگذاري ميكنه. در ثاني، به نظر من فيمينيسم يعني ضعف.(اين يه نظر شخصيه) (كشش ندين لطفا. باز اينجا دعوا ميشهها. از من گفتن.) 2- اينجا نه پيام تربيتي داريم نه نتيجهگيري اخلاقي. ادعايي مبني بر وجود هيچكدوم از اينام نيست. --- اينكه يكمي دلم گرفته، ربطي به پريود داره؟ هوم؟ --- به همين دليل، شرمان كم. باباي. 8:03 PM توسط me December 26, 2003
٭ الان، دوست دارم انگشت شستم رو بكنم توي دهنم و بمكم. نميدونم.
-------------------------------------------------گفتم انگشت، اين يادم اومد، امروز، براي بار نميدونم هزاروچندم، يكي بهم گفت كه تو لزي؟ منم يه نگاه به حلقه انگشت شستم انداختم و گفتم: نچ. ولي تصميم گرفتم كه جدي در موردش فكر كنم. ميدوني؟ باد همه چيز را با خود خواهد برد.... اينو همينطوري گفتم. شايدم از سر كونسوزي. ممكنه. مهم ... چه فرقي ميكنه كه هست يا نيست؟....اينكه مهم هست يا نيستش رو ميگم. اين شايد يه حماقته كه عاشق عكسهاييم كه چيزي ازشون سر در نيارم. نتونم بفهمم سرشون كجاس يا تهشون كجاس؟ عين آدماي غيرقابل نفود، گستاخ، وحشي و غيرقابل پيشبيني. چوبشم خوردم. آدم نميشم. نميشم. نميشم. هـــــــــــــي با توئم، با يه ضربدر بزرگ چطوري؟ راستي، دلم يه دعواي حسابي ميخواد. بعدش بغلم كن. سردمه. مچكرم. و اينم اعتراف ميكنم كه وقتي درمانده ميشم، فقط فرياد ميزنم. و خاصيت اله اين است... اينكه يه آرزو بكنم، خودآزاريه شايد. مثل آهنگاي لئونارد كوهن كه وقتي گوش ميكني، هي دلت ميخواد كه ريتمش تند بشه، ولي نميشه و رسما به فاك ميري. اينجا اگر سوتفاهمي پيش اومده، نميدونم بايد چيكار كنم. يه چيزيم بگم؟ به شدت به تنهايي احتياج دارم. ( زر مفت) راستي! من منتظرم كه اسمم بره پايين... ميفهمي منظورمو؟ الان يه حال مرموزي دارم... مث حال زني كه بعد از يه سكس خوب، ميدونه فقط همون يه بار بوده... --- ميتوني بري. برو. دِ برو. با الهئم. --- باباي. 4:47 PM توسط me December 22, 2003
٭ تاحالا ماهي ديدين كه هي بال بال بزنه؟
-------------------------------------------------مثلا وقتي كه از آب پرت ميشه بيرون، بعد هي بالا پايين ميپره كه يكي ببينه، با دستش بلندش كنه و بندازتش توي آب. ميبيننا، ولي هيچي به هيچي. عين اون ماهيه من بودم. --- از « ذات آدما » متنفرم. از فاصله بين شنبه تا دوشنبه، از فلسفه بافي، از گهگيجه گرفتن، از بيدليل فقط كش دادن، از اينكه ميخوام ديگه سيگار نكشم، از اون نيمه خالي، از پيشبيني آينده، از اينكه خودخواه باشم، از اينكه مث احمقا هيچكاري از دستم بر نياد، از كس شعر گفتنام، از الكي زور زدنام، از اون يه هفته مزخرف كه تنها بودم و ... از اينكه دارم مث گاو همهچيز رو بهم ربط ميدم، متنفرم. --- گاهي حال خودمو بهم ميزنم وقتي فكر ميكنم كه چرا افلاطون رو درك نميكنم؟ --- من كلا اصلا معمولا ممكنه خيلي چيزارو درك نكنم. و اين، طبيعيه. --- عصباني بودم كه بودم. چرا به اين مرتيكه جاكش گفتم كثافت تو نشستنت مشكل داري؟ بايد ميگفتم .... اَه. نميدونم چي بايد ميگفتم. --- ديگه اينكه تا تشريفت رو بياري خونه، و دخترخالههه بگه: ببين اله، تو اصولا خودت مشكل داري.... و منم مجبور ميشم بگم ميشه خفهشي؟ خوب چرا فكر اينو نميكنم كه كلي وسائلم دستشه؟ --- خوب اين تيكه نميدونم چي بايد بگم. خالي نميذارم. تيكه بعدي رو خالي ميذارم. --- --- سكوت. سكوت. سكوت. --- خوب. مريم داره از اله سواستفاده ميكنه و ميگه بنويس: اي كاش انعكاس سايهشو دوباره توي شيشه ميديدم. زور نزنين كه بفهمين يعني چي. اصلا اون چيزي كه شما فكر ميكنين نيست. --- اينجا بايد به اله گفت: شات آپ عزيزم. --- اصلا حوصله ادامه دادن ندارم. نميخوابم. نميدونم. يه گهي ميخورم ديگه. امضا: ر.ز 9:03 PM توسط me December 20, 2003
٭ دلم يه عكس گروهي ميخواد با تاثيرگذارترين آدماي زندگيم.
---------------------------------------------------- ببين، تمام اين روزا، دارن شب ميشنا.... --- هميشه آمادگي شنيدن بدترينهارو توي بهترين شرايط داشته باش اله. --- واقعيتش اينهكه، هيچ چيزي رو نميتونم پنهان كنم، چون اله رو ميخوني. حالا خودت بگو، اين بده يا خوب؟ --- دلم ميخواد وقتي يه جايي پرتم ميكنن يا وقتي خودم پرت ميشم، بازم بلندشم و روي دوتا پام وايسم. --- از مورچهها متنفـــــــــــــــــرم. متنفـــــــــــــــرم. --- ساعت 10 صبح زنگ زدم پسرهرو از خواب بيدار كردم كه بگم خواب چه موجود كونيئي رو ديدم! آها. نه. روزشم ميخواستم تبريك بگم. --- ترجيحا بهتره كه يه خودكار بگيرم دستم و يه ورق كاغذ خط خطي كنم. --- دلم ميخواد با يكي حرف بزنم.. حرف بزنم.. حرف بزنم. ممكنه يكمم عر بزنما. بيزحمت. --- هدفون خيلي خوبه. خيلي خوبه. وقتي شروع ميكنن به داد و بيداد كه تا اين موقع شب كجا بودي؟ --- باباهه گفت: من دليل ميخوام. اگه منطقي بود باشه. منم خيلي خونسرد گفتم: خب راستش من تاحالا رابطه پدر و دختري رو درك نكردم. پس مستقل زندگي كردن مشكل نيست. دلايل ديگهش، تلختره. بعدم رفتم تو اتاقم و يه ديس ميوه گذاشتم كنارم و به مريم زنگ زدم. كلي خنديديم. --- گاهي وقتا، از يه رابطه حتي طولاني، فقط يه دوستي معمولي ميمونه. مهم وقتيه كه بخواي به طرف حالي كني. --- ازدواج كردن مهم نيست. مهم زندگي كردنه. و تو، تا وقتي زندگي ميكني كه ازدواج نكردي. --- شايد احمقانهس، شايدم كسخليسم فلسفي. ولي، دلم ميخواد بگي كه ديگه توي اله ننويس. --- احمقانهتر ميدوني چيه؟ --- هيچوقت، هيچچيزي از نو ساخته نميشه. ممكن نيست. cut يعني cut. كش دادن، وقت تلفن كردنه. --- همين. هيچ دليلي براي توضيح بيشتر نميبينم. ممنون. --- شايد براي امروز كافي باشه. باباي. 6:19 PM توسط me December 19, 2003 ------------------------------------------------- December 15, 2003
٭ همهچيز فقط در ظاهر خوبه.
-------------------------------------------------زيادي خوبه. --- يه واقعيتي اين وسط هست كه بايد حلش كنم، اينكه روزايي كه خواب ميمونم، هيچوقت ساعت برنميدارم. و اين يعني فرار از واقعيت. --- نه. من هميشه فاحشههارو به خاطر جراتشون تحسين كردم. مگر در شرايط خاص. --- نفستنگي و كلافگي كه باهم تباني كنن، نتيجهش اين ميشه كه فنجون چاييت رو همينطوري مث احمقا لاي دستات بگيري و يك ساعت تمام فقط راه بري. --- من بايد مثل دختراي خوب، ميرفتم دنبال درس. نبايد فكر مستقل شدن به سرم ميزد. باباهه ميگه نبايد افسارگسيخته ميشدم. نبايد عاشق آتيش باشم، بايد به همه بگم قربان شما. بايد به همه بگم كه من تاحالا هواي تاريك بيرون از خونه نبودم. باباهه ميگه بايد رام باشم. ولي، بر عكس ظاهر آروم، نبايد وحشي باشم. ميفهمي اله احمق؟ --- سرفه..سرفه.سرفه. اَه. --- يه چيزي هست كه فقط من ميدونم. اين اصلا يه سكرت نيست. ولي فقط من ميدونم. --- اين حس نزديك بودن ميترسوندم. وحشت ميكنم. خشونتي كه توي اين اتفاقا بود، برام لذتبخشه. ولي ميترسم. چرا هيچكس نميفهمه. نميفهمه. ميترسم از روبرو شدن. اصلا متنفرم از اينكه اينجارو يه تريبون بكنم فقط واسه اينكه ازت بگم. ميترسم. دلم نميخواد چيزي ازت جايي بنويسم. اَه. --- كاش ديگه سرفه نكنم. --- واقعا نميخوام به كسي سرد نگاه كنم، نميشه ولي. --- خب شايدم نميدونم. دلم ميخواد روبروت بايستم و حتي اگرم كمرم رو بگيري، بازم به سينهت چنگ بزنم. اَه. گه. --- باز از اون شباي مزخرف كه حتي صداي باز شدن در هم از جا پرتابت ميكنه به آسمون. --- ميدوني؟ گاهي فكر ميكنم كاش من اله نبودم. يعني اگر اله نبودم شايد راحتتر بود. مگه نه؟ --- باز افتادم به چرتگويي. --- شايد واقعيت اينه كه اله رو بايد يه مدت به حال خودش گذاشت. شايدم حضور فيزيكي يه جاي ديگه. نميدونم. رها باشم بهتره. باباي. 8:54 PM توسط me December 13, 2003
٭ كاملا خصوصي;
-------------------------------------------------گفت: برف واسه من خوش شانسي مياره، و من يادم افتاد كه عاشق گربهئم. خب... امروز روز اعتراف بود خب، منم خودمو سپردم به اين هواي سرد. بعدم لرزيدم. گهگيجه. خيره شدم بهش... كلي لرزيدم و بهش گفتم كه چهچيزايي رو بايد بخونه...بهش گفتم كه چرا فرار ميكنم... گفت: hess mikonam virginam nesbat behesh. نميدونم. شايد اين چيزي بود كه توذهن منم بود. وقتي سرم داد زد كه تو فكر ميكني كه وضعت با من فرق داره، احساس كردم بايد برم بيرون از اين شيشه لعنتي. احساس كردم كه بايد يه جوري خودمو بكشم بيرون. عصباني شدم از خودم. چرا اينطوري شد... يعني، شايدم راست ميگفت. خودمو كشيدم عقب. وحشي شدم و هي سرش داد زدم كه: Fuck uuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuu Fuck uuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuu فقط گوش كرد. خودمو لخت كردم و گفتم. چي بودم و چي شدم. چرا شدم. ميترسم خيلي. ميفهمي؟ همون حس دستنخورده و باكره. من كه گفته بودم يه چيزايي بكرش خوبه. بهت كه گفتم، بچه كه بودم يه گربه داشتم كه عاشقش بودم. ميترسم هنوزم. ولي گربه دوست دارم. برفم. 10:49 PM توسط me December 12, 2003
٭ ميدوني؟ گاهي حس ميكنم كه نوار توي مغزم هست كه هي باهام حرف ميزنه و من حرفاي اون كپي ميكنم.
-------------------------------------------------يعني نميدونم چطوري بگم پس بيخيال. ولي ميدوني؟ از دختر داييه ممنونم كه اومد و حداقل يكم با حرافياش، از تنهايي درم آورد. يه جور عجيبيه امشب. توصيف نميشه كردش. از اون شباي عر و اينا. مخصوصا با اين آهنگه كه گربه نره برام فرستاد و داره ديوانم ميكنه. تنها كساني كه اين چندروزه ديدم، يكي دخترداييه بود و يكيم دخترخالهه. كه اومد اينجا، با قيافه هپلي. گفت كه امروز رفته بودم پيشش. كاش باهاش سكس نداشتم. دارم از عذاب وجدان ميميرم اله. حالم بده. كاش سكس نداشتم. خيلي بد شد. حالا تو ميگي چي در مورد من فكر ميكنه؟ يه پوزخند بهش زدم، آهنگ Suzan لئونارد كوهن رو گذاشتم و گفتم گوش كن. بعدم خودم رفتم ولو شدم رو تخت. من، ممنونم از مامان بزرگه كه يادم انداخت بايد برنامه غذاييم مث آدم باشه. ممنونم از خودم، كه ثابت كردم هنوز خرم. خيلي. خرم. از اين محيط مجازي متـــــــــــــــــــــنفرممممممممممممم. متنفرم. ممنونم از اين Winamp. ممنونم از اين بلاگر كه هي ميرينه به اعصاب و پابليش نميكنه. در كنار همه اينا، از باباهه و مامانهئم ممنونم كه زودتر از موعد مقرر ميان و نميدونن كه دخترشون چي دلش ميخواد. امشب دلم عجيب ميخواد كه خودمو واسه يكي لوس كنم. گربه ديدي؟ دلم ميخواد همون ماتيكه صورتي رو بزنم، بعدم بياد پاك كنه. آها. يه چيزي ميخوام ازتون بپرسم، اگه من الان بخوابم، قول ميدين كه مثلا 20 سال ديگه آقاي شاهزاده با اسبش بياد بعد يه دونه ماچ از پيشونيم بكنه، بعد من بيدار شم. البته، بعدش بيزحمت گورشو گم كنهها. حوصله ندارم بگه پاشو غذا نداريم. و من، بازم ممنونم كه دختر خوبيم اينقدر، كه فقط آهنگ گوش ميكنم و اصلا به جز مونيتور به چيز ديگهيي نگاه نميكنم. ممنونم از اين موجودي كه اينجارو ميخونه و توي مسنجر، منو غيرمستقيم، « فاحشه » خطاب ميكنه. ممنونم كه يادم انداخته اين ملت ايران، هنوز همون ملت ايرانن. بدون جرح و تعديل. عجب شبيه. شب بخير. باباي. 11:48 PM توسط me December 10, 2003
٭ اين فرشتههاي احمق هيچي ندارن.
-------------------------------------------------اصلا حرف نميفهمن. نميفهمن كه من الان اينجا نيستم. نميدونم كجام. بايد توي يه كافه باشم يا مثلا قلب لاس وگاس؟ چه فرقي ميكنه. نميفهمن. نميفهمن كه هرجا كه هستم، بايد به حرفام گوش كنن. ----- خب من الان دوست دارم مث اين آهنگه، تن صدام رو هي ببرم بالا و بيارم پايين. خب دوست دارم سر يكي فرياد بزنم. بعدم بغلم كنه و بگه چه مرگته؟ ---- دوست داشتم يه مدت تنها باشم. اصلا كسي نباشه. ولي ميدونم توي يه مهموني هم كه برم، بازم خلسهس. ---- بديش اينه كه به كپك زدن توي اتاقم دارم عادت ميكنم. --- احمقانهس كه هرچيزي رو كه خودت بدست آوردي، به حساب لطف كس ديگهيي بنويسي. احمق. ---- بازم مستي يك شروع... بازم رخوت يه شروع... بازم اون حس بيحسي... بازم خودتو سپردن به تكرار... بازم لبخند... بازم تسليم نشدن... بازم رخوت... بدون برگشت.... ---- و گاهيم حسادت ميكنم. حسادت. خوش به حال اونايي كه راحت زندگي ميكنن. هيچوقت چشماشونو نميبندن. مستي قبل از شروع تكرار، و رخوت بعد از تكرار رو حس نميكن. ---- روز خوبي نبود با يه روسري سياه و لاك صورتي. ---- نه. اينم يه دنياييه. تصنيف «دود عود» شجريان، دنياييه. ---- خب احمق، پاهاتم كه محكم به زمين بكوبي، چيزي عوض نميشه. همينه كه هست. چه با صداي بلند، يا آروم، بخندي يا گريه كني. همينه. ---- احمقن اين فرشتهها احمقن. نميفهمن. 11:05 PM توسط me December 09, 2003
٭ ( چون نميدونم چطوري شروع كنم، اينجارو خالي ميذارم.)
-------------------------------------------------ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هي بحث بالا گرفت، به نسبت، صداي من يا مامانه ميرفت بالا. همشم از اونجا شروع شد كه اصرار كرد كه بدونه دقيقا چه ساعتي از بيرون ميام. آخرش، تو چشماش زل زدم، گفتم: نميتوني بفهمي چقدر خوشحالم كه يه مدت هيچكدومتونو نميبينم. اگرم بتونين همونجا پناهندگي بگيرين بمونين ممنون ميشم. حرف خوبي نزدم. خودم ميدونم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سقوط... هروقت چيزي يا كسي رو به دست ميارم، ترس از سقوط پرتم ميكنه پايين. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ از اينكه ازم توقع بيجا داشته باشن بدم مياد. از اينكه كسي رو بدعادت كرده باشم بيشتر. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چقدر چقدر چقدر چقدر دلم ميخواد با يكي حرف بزنم كه نشناسدم. .... نه. اينم فايده نداره. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هميشه فكر ميكنم نوع تمپليت وبلاگ خانوما، با سليقه توي آرايششون نسبت عكس داره. ( ميتونين تصور كنين اين پاراگراف خودستايي محضه.) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هــــــــي اله; خر نشيا اينجا اينترنته، خونه خاله نيستا. خر نشي. گفته باشم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اصلا عاشق اينم كه وقتي با خودنويس روي ورق كاهي مينويسم، از طرف ديگش معلوم باشه. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ..... خودتم خوب ميدوني. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ديدي وقتي فكر رفتن به سرت ميزنه، ديگه نميتوني حتي «موندن» رو تحمل كني؟ ديدي ديگه نميتوني هيچ چهارديواري، حتي چهارديواري وبلاگت رو حتي اگر نشناسنت، تحمل كني؟ يه چيزي زير پوستت هي وول ميخوره. ديدي اونوقت سرتو ميگيري بالا و خيلي بيتفاوت تو خيابون راه ميري؟ هيچ دليلي نيست. هيچ. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ باباهه و مامانه، الان رفتن. منم نشستم دارم چت ميكنم. احتمالا اين مدت همينطوري ميگذره. مث بدبختا! دخترخالهه راست گفت كه من ميدونم تو هيچ گهي نميخوري اله. هي روزگار. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ باباهه داشت با تل حرف ميزد. منم تلويزيون تماشا ميكردم. حرفش كشيده شد به كارش، گفت: كار من مث بچه دومم ميمونه. من، اول يكم جا به جا شدم، بعدم دستبهسينه. يه سرفه، بعدشم خيلي آروم گفتم: وبلاگ من، بچه اولمه ولي. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خيلي چيزا بكرش خوبه. خيلي چيزام دستمالي شدهش. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خصوصي; ديدي گاهي وقتا چه تولهسگايي رو تو اينترنت گير ميندازي؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فعلا برم يه كدئين بخورم ببينم چي ميشه. باباي. 1:49 AM توسط me December 03, 2003
٭ گاهي وقتا، شده دلت بخواد كه اين صفحه اديتور باز نشه؟؟؟
-------------------------------------------------خيلي وقتا ديدي نميتوني يه چيزي رو كامل بنويسي بعد داري خفه ميشي؟ --- من فكر مي كنم نصف عمرم پشت چراغ سيدخندان گذشته، نصف ديگش، پشت زنگ اشغال تلفن. --- سلام. خوبي؟ مي خوام بگم، همچين بدم نمياد كه دعوتت كنم خونمون، بعدم دستتو بگيرم ببرم دستشويي، اونوقت كلهتو بكنم توي توالت، بعدشم خيلي شيك و با لطافت سيفون رو بكشم. طوري كه نفهمي چطوري سر از فاضلاب درآوردي. با احترام. امضا: Elle Est --- همه بايد ياد بگيرن كه وبلاگ يه محيط مجازي كاملا شخصيه. ميتونن به مساحت كلش، توش برينن يا يه شعبه شهرداري بزنن. --- آدمي كه فكر نميكنه، شك هم نمي كنه. --- آخه ميدونين، انقدر از اين بارون تعريف كردن كه اگه منم بخوام يه چيزي ازش بگم، خيلي لوث ميشه. نورمايند. --- خانم ش.س، بيزحمت دخالت ممنوع. خب؟ --- خب من فهميدم اين رنگ كرمي كه بهم مياد، ارثيه. آخه به باباههئم مياد. كه چي؟ چه ميدونم بابا. اَه. --- يه چيزيم خيلي وقتا اذيتم ميكنه. اينكه دستام خشك باشه. كلافهم ميكنه. --- يه وقتايي ديدي تو روي باباهه و مامانه ميايستي و ميگي زندگي خودته، به چه چيزايي متهم ميشي؟ ديدي گاهي وقتا حالت از هرچي مورچهس بهم ميخوره.؟ يه وقتاييم كلمهها هجوم ميارن به مغزت. --- خب اين ديگه مشكل خيابوناس كه بايد خودشونو با من وفق بدن. مثلا آخه كه چي اينهمه سرعتگير گذاشتن؟ خب نميگن من موهامو شل ميبندم، اونوقت هي باز ميشه من كلافه ميشم؟ --- به باباهه ميگم خونه مستقل چي شد؟ ميگه: آخه من نميفهمم، تو خونه ميخواي چيكار؟ همينطوريش كه يا تو خونه نيستي، يا ما نيستيم. اگرم باشيم، تو توي چهارديواري خودتي. خب ديدم راست ميگه. در هر حال، من نميدونم. --- اَه. خيلي بد شدم. ميدونم مريم يك ساعت اونور خط حرف ميزد و ميناليد، من اينور خط، يا ماتيكهاي جديد امتحان ميكردم، يا لاكمو عوض كردم، يا توي آينه نگاه ميكردم كه نكنه چاق شده باشم. البته توي اون فاصله گشتم چندتا از وسائلمو كه گم كرده بودم، پيدا كردم. هر از گاهيم يه اوهومي، آخ چه بدي، يه ابراز وجوديم ميكردم. --- نچ...نچ...نچ... دختره احمق! از بيدوستپسري زنگ زدي به اين ياروهه كه كلي وقته گذاشتيش كنار كه آقا پاشو بيا بريم زير بارون؟ خــــــــــــــاك بر سرت. --- يه وقتايي حتي يه شكلات تا مغر استخونتو ميسوزونه. بعضي وقتام خودتو خفه ميكني با سيگار. --- از اينكه كسي احساس كنه بهش تعلق دارم، متنفرم. يا از اينكه احساس تعلق كنم نسبت به كسي. بدم مياد. يا نميدونم. شايدم بدم نمياد. بايد فكر كنم. ولي الان نه. --- يه وقتايي ازصداها ميترسم، من ترسوئم و اين دقيقا كلمهييه كه حتي ميترسم از اينكه بهش خطاب بشم. ولي واقعيت يه چيز ديگهس. اصلا واقعيت خيلي چيزاي ديگهس. از صداها، از دستها، از اينكه نكنه زيادي گريه كنم، يا زيادي بخندم، از اينكه ديگه هوس نكنم هيچرابطهيي با هيچ پسري داشته باشم، از اينكه ميدونم چه اتفاقي قراره بيفته، از همه اينا فرار ميكنم. هه! ترسو. ترسو. فرار ميكني دختره احمق؟ آره. فرار ميكنم. اين يه واقعيت تلخه. مثل پريود. 8:26 PM توسط me November 27, 2003
٭ خيلي وقتا، لازم نيست خيلي حرفارو به زبون بياري.
-------------------------------------------------حتي از سلامت ميفهمم بايد چه چيزايي بشنوم. ـــــــــــــــــــــــــ كاش يه آرزوي ديگه ميكردم به جاي يه سيدي جرج مايكل. ـــــــــــــــــــــــــ راستش را بخواهيد، من هم مانند پدربزگ آئورليانوي دوم، در تنهايي حرف ميزنم. ( با كمي تلخيص; صد سال تنهايي. ماركز) ـــــــــــــــــــــــــ كمرنگ شدن خيلي بده. قبول داري؟ ـــــــــــــــــــــــــ گفت: قبل از خدافظي بذار يه چيزي بهت بگم. گفتم بگو. گفت: قدر كساني رو كه باهاشون زندگي ميكني، دوسشون داري و دوستت دارن رو بدون. گفتم: خوب بذار منم يه چيزي بهت بگم گفت: بگو گفتم: هيچوقت، هيچ كجا، هيچكسي رو اينقدر احمق فرض نكن كه دروغات رو باور كنه حتي اگر به روت نياره. بعد از چند ثانيه سكوت، گفت ببخشيد. ديسي شده بودم. بايد برم. تا بعد. ـــــــــــــــــــــــــ از الان، واسه مسافرت دو هفته ديگه مامانه و باباهه برنامهريزي كردم. ـــــــــــــــــــــــــ آدمي كه هيچوقت عقايدش عوض نشه، كپك ميزنه. من اينطوري فكر ميكنم البته. ـــــــــــــــــــــــــ سركارم كه ميذاري، خوشم مياد بازم صد در صد نميگي. ايول. ـــــــــــــــــــــــــ حالا با اون حال من، داره آهنگ Limp Bizkit معرفي ميكنه. ـــــــــــــــــــــــــ ازآدماي لجباز متنفرم. البته اين دليل نميشه كه خودم لجباز نباشم. ـــــــــــــــــــــــــ ستايشت ميكنم. حتي اگر ... ترين مرد جهان هم باشي. ـــــــــــــــــــــــــ آخه چرا اينترپل رو قاطي دروغات ميكني؟؟؟ ـــــــــــــــــــــــــ هر موجود ايدهآليستي، لزوما خودش ايدهآل نيست. كاش اينو بتونم به باباهه بگم. ـــــــــــــــــــــــــ خب، البته نسبت به اون موقع يكمي بيخيالتر شدم. ـــــــــــــــــــــــــ چراغ منو روشن گذاشته؟؟؟ همچين بيربطم نگفتهها. ـــــــــــــــــــــــــ چه فرقي مي كنه از آسمون هفتم اومده باشي يا از اعماق زمين. ـــــــــــــــــــــــــ همه چيز در ظاهر خوبه و مرتب. همه چيز طبق برنامه پيش ميره. با خيال راحت رو نوك پنجههات بلند ميشي يه نفس عميق ميكشي، دستاتو باز ميكني، روبرو ايستاده و تماشات ميكنه. همه چيز در ظاهر خوبه. خودتو پرت ميكني توي بغلش. سرش ميره لاي موهات...باهاش ميرقصي. همه چيز در ظاهر خوبه. مرتبه. مثل هميشه، Dire straits ميخونه، و تو بدنشو بو ميكني و ثبت ميكني تمام اين لحظات رو. همه چيز طبق برنامه پيش ميره. ميچرخي... اوج آسموني.... فقط تا وقتي كه يادت نيفتاده ميره.... اون وقت پرت ميشي اعماق زمين... It's a dream With a nightmare stuck in the middle Star people George Michael ـــــــــــــــــــــــــ مممم....چيزه.......ميگم كه.........يه چيزي بگم؟ انقد دلم ميخواد واسه يكي خودمو لوس كنم. ـــــــــــــــــــــــــ گاهي وقتا، حتي نميخوام از مشكلات حرف بزنم. مثلا، نميخوام حتي اسم بيماري رو بيارم. اين يعني من ترسوئم؟ ـــــــــــــــــــــــــ از خاله بازي بدم مياد. بچه كه بودم، شايد يكي يا دوتا عروسك بيشتر نداشتم. نميدونم. شايد اين دوتا بهم ربط دارن. ـــــــــــــــــــــــــ يادتونه يه بار گفتم: آدماي حسود ارزششون .... پس ميگيرم حرفمو. ـــــــــــــــــــــــــ يه عادتي داشتم. وقتي ميرسيدم خونشون، بعد از درآوردن لباسام، تا چند دقيقه فقط دور اتاقش قدم ميزم. خودشم تماشام ميكرد. يه حس هيجاني بود. تا وقتي برسم خونشون، از هيجان و استرس نزديك بود جيش كنم. ميگن قلبم ميافتاد تو شورتم. راسته. ـــــــــــــــــــــــــ كلي دست نوشته هست كه بايد از بين ببرم. ـــــــــــــــــــــــــ اينجا تصور كنين آهنگ Star People رو از George Michael گذاشتم ـــــــــــــــــــــــــ آخرشم، بابت پست قبل، از همه عذر ميخوام. ـــــــــــــــــــــــــ تا بعد. باباي. 6:06 PM توسط me November 22, 2003
٭ منم دست از سرش بردارم، اون دست از سر من برنمي داره.
-------------------------------------------------گشادي رو مي گم. --- يادمه وقتي خيلي كوچيكتر بودم، كنار بابابزرگه يا مامانبزرگه يا حتي مامانه ميخوابيدم، وقتي براي چند لحظه تكون نميخوردن، ميترسيدم كه نكنه مرده باشن. بعد خيره ميشدم كه بالا و پايين رفتن شكمشون يا صداي نفسشون ببينم زندهئن يا نه. خيلي بد بود. يعني هنوزم هست. --- صد دفعه اين صفحه اديتور رو باز ميكن، دستمو ميزنم زير چونم. بعد ميبينم كه حس نوشتن نيست. يا تلفن زنگ ميخوره يا خوابم ميگيره يا يادم ميفته بايد برم جايي. يا گرسنمه. بعد اون ضربدر بالا رو ميزنم و ميرم پي كارم. --- يه اتفاق مهمي افتاد امروز. فهميدم كه مارك پشت شلوارم Elleس. خوشمان آمد. --- دزيره.... دزيره..... دزيره...... دلم برات تنگ شده. دلم ميخواد باهات باله برقصم. دلم برات تنگ شده. --- اگه خايهشو داري، وقتي بهت ميگم نه، اونوقت بهم بگو لاو يو. --- ميدونم كه يه اتفاقي ميفته. يعني ميدونم حتي چه اتفاقي هست. كاملا ميدونم. در اصل يه تكراره. يه تكرار تلخه. خيليم. اَه. متنفرم از اين حسي كه ميتونم حدس بزنم. ميدونم تكرار ميشه. هيچطوري ولي نميتونم جلوشو بگيرم. --- حس كردي گاهي دلت ميخواد با صداي يه آهنگي، خوانندهيي، يه شخصي چه ميدونم يه كوفتي، بميري؟ --- واسه همه آخر هفتههاشون گهه، واسه ما اول هفته. --- لابلاي كتابا و دفترچههاي دوران مدرسهم، برنامه درسي سال دوم راهنماييم رو پيدا كردم. وَه. بعد ديدم زنگ آخر شنبهها، انشا داشتيم. بعد ياد اون انشايي افتادم كه درباره شخصيت مورد علاقهم نوشته بودم. بعد ياد شخصيته افتادم. يادم افتاد كه يه زماني عاشق شخصيت جودي ابوت بودم. بابلنگ درازم نداريم حداقل يه وجه تشابه پيدا كنيم. --- ...Elle Est يعني: ...She Is --- اصلا بيخودي گاهي با يكي لج ميكنم. بيخودي محلش نميذارم. بيخودي جواب تلفناشو نميدم. --- نه. من هميشه دستام سرده. هركاريشم بكني همينه. ذات آدمارو نميشه عوض كرد عزيزم. --- كماكان پا در هوا. --- I can hear you laughing I am still your favourite toy --- Someone: inja kara gere khorde:((...vali... Me: hadeaghal man az u bishtaram ke azat dalil mikham Someone: yani chi??? Me: yani rasman boro bemir BABY --- من كه ميدونم... من كه ميدونم..... من ميدونم. --- بايد برم دنبال يه چيزي بگردم. باباي. 7:30 PM توسط me November 16, 2003
٭ يه توضيحي بايد بدم كه ترجيح ميدم آخر بگمش.
-------------------------------------------------- - - من ذاتا دلم ميخواد غمگين باشم. گاهيم دلم ميخواد خيلي عادي و سرد به اطرافم نگاه كنم. اصلا گاهي دلم ميخواد نبينم كه اطرافيان چيكار ميكنن براي خوشحال كردنم. گاهي فكر ميكنم كه بيمارم شايد. الانم دلم ميخواد سرمو بكنم زير پتو. شايد چون سرده. - - - آهان. گاهيم بدون دليل سگ ميشم. بعد از اينم كه با چند نفر دعوا و جروبحث ميكنم، به جاي عذرخواهي، ميرم سرمو ميكنم زير پتو و گريه ميكنم و به خودم فحش ميدم. - - - اصلا از اين سايه سياهي كه گاهي مياد پشت در اتاقم بدم مياد. خيليم. حالا فرقي نميكنه كه سايه باباهه باشه يا مامانه. - - - يه چيز ديگه محاله وقتي شبا از اتاق ميرم بيرون، چراغارو پشت سرم خاموش نكنم. اصلا .. نميدونم چرا گفتم اصلا. - - - اينجارو كه ديدين همش پرت و پلا ميگم؟ آشپزيمم همينطوريه ديگه. به جز يه مواقع خاص، همش دلم ميخواد كه انواع و اقسام مواد رو قاطي كنم. حالا اگه نخوام دروغ بگم، امروز واقعا ريدم تو نهارم. خودم ترجيح دادم كه تف كنم بيرون همهرو. خوشحالم كه كسي خونه نبود. - - - اخم كردن بعضيا چقدر خنده داره. - - - دارم زور ميزنم يه تيكه از يكي از شعراي سيلويا پلات رو بنويسم ولي يادم نمياد. فقط يادمه آخرش اين بود: Tell me my name - - - هواي خونه خيلي كثيفه. نفس كشيدن مشكله اصلا. نه كه حرفاي فلسفي شدن زده باشمها. سرما خوردم. - - - خب، پس هيچي ديگه. نورمايند. - - - × - - - گاهي، هيچ چيزي رو ترجيح نميدم. - - - با مريم كه باهم ميفتيم، هيچ حرفي واسه گفتن نداريم. يا اون دراز كشيده و من دارم به گوشههاي اتاقش سرك ميكشم، يا من دراز كشيدم و اون داره همه جاي اتاق منو چك ميكنه. يا ازم ميپرسه كه رنگ جديده موهام خوبه؟ يا ازش ميپرسم كه كي وقت داري بريم خريد؟ وقتيم كه با تلفن حرف ميزنيم، ميشينيم و تعداد دور سيمهايي كه پيچيده ميشه دور انگشتمون رو ميشمريم. اگرم احساس كنيم جاييه كه نبايد گوش كنيم، يه ايرفون ميذاريم تو گوشمون. البته من اون موقع پتوئم ميكشم سرم. - - - اول در زد. وقتي گفتم نخوابيدم، در باز شد و اومد تو. يه نيم نگاه كوچيك انداخت به من و گفت: تو هنوز دكتر نرفتي؟ منم، خيلي سريع، سرمو از زير پتو درآوردم و قبل از اينكه حرفش تموم بشه، خيره شدم و محكم گفتم: نه. بعدم درو بست و رفت از اتاقم بيرون. نميدونم. هيچ وقت نتونستم با باباهه بيشتر از اينا حرف بزنم. - - - خب يه چيزايي بعضي وقتا واقعا تلخه. بايد قورتش داد ولي. - - - گاهيم مجبوري زر مفت خيليارو تحمل كني. - - - اصلا گاهي فكر ميكنم كه چه احمقانه گاهي وقتا خيلي چيزارو بهم ديگه ربط ميدم. مثلا چند شب پيش، دراز كشيده بودم، از اونور صداي تلويزيون ميومد. يه صدايي گفت: خيلي احمقانهس. بعد ياد اون حرفش افتادم كه گفت: اگه بهم وابسته بشيم، خيلي احمقانهس. سرمو بردم زير پتو. بغضم كردم راستي. - - - يه چيزي. اين جملهها يا اصلا كلا چيزايي كه اينجا مينويسم، ممكنه واسه شما، كاملا بيمعني باشه. ولي واسه من خيلي معنيدار هستن. گفتم قبلا، اينجا كاملا خصوصيه. - - - و آخرشم، اون چيزي كه قرار بود بگم، البته قبلشم بگم كه من اينطور فكر ميكنم، 1- اين نوشتهها و جمله همون چيزايي هستن كه لحظه نوشتن مياد تو ذهنم. يعني ذهنيت قبلي ندارم. مثل خيلي از شماها. ها؟ 2- بعدشم وقتي يه مدت از نوشتن هر كسي ميگذره و تثبيت ميشه ديگه يه عده خاص ميخوننت و تقريبا ميدوني كه كيا ميخونن و كيا خوششون نمياد و كيا ... پس بالا بردن هيت خيلي كارساز نيست. اين دوتائم به هم ربط دارن. - - - نميدونم چرا اصلا دلم نميخواداين نوشتهها آپديت بشن. باباي 6:15 PM توسط me November 10, 2003
٭ پنجشنبهها، از سركار كه ميام، كلي كتاب و روزنامه نخونده، با يه عالم كار نكرده جمع ميكنم دور خودم كه تا شنبه تمومشون كنم....پنجشنبهرو حالا دلم واسه خودم ميسوزه. ميگم يه هفته مث آدم نخوابيدم. زودي ميخوابم. جمعهئم، ميگم يه هفته زود بيدار شدم، يه روز بخوابم. در نتيجه ميخوابم. ميخوابم...ميخوابم...ميخورم...با تل حرف ميزنم...خب يه هفته ...و اينا!..جمعه شب كه ميشه، دور تخت و روي زمين و روي ميز يه نظافت اساسي ميخواد.
-------------------------------------------------- - - خب ديگه. وقتي من Avai, تو Invis. وقتي من Invis, تو Avai. - - - چه احمقانه ميترسي. مثل احمقا فرار ميكني. مث احمقا فرار ميكني. مثل احمقا فرار ميكني. لجن، مث احمقا فرار ميكني. از من ميترسي يا از چراغ روشن؟ - - - ندا؟ به طرز وحشتناكي بهش آلرژي دارم. - - - چرا كسي به من نميگه احمق، آدم شو. چرا هيچكس نميگه گوش نكن. نبين. حس نكن. - - - زندگي از پايه و بنيان تراژيكه. - - - اگه وقت شد، بعدها شايد وقت گذاشتم و تربيتت كردم. - - - اولين سيگار، به سلامتي تو روشن ميشه. دوميش به خاطر سر درد خودم. آخرين سيگاري كه كشيدم، هموني بود كه بعد از سكس، از دستش گرفتم. - - - هه! ببين! الان يه مورچه له شده سر آستينم بود! بدبخت! - - - رسما ديگه صبحا يخ ميزنم. هرچقدرم كه فحش ميخورم كه فلان فلان شده يه چيزي بپوش، آدم نميشم. - - - اين روزاي لعنتي چرا تموم نميشن. - - - چقدر...چقدر...چقدر...احتياج دارم به حمايت و امنيت. - - - هركاري ميكردم كه نگاهشو به بالا متمايل كنم، باز به سمت پايين متمايل ميشد. - - - وقتي سرم درد ميكنه، ترجيح ميدم بميرم تا اينكه از حرفا و اتفاقاي اطرافم هيچي نفهمم. - - - واقعا چرا جدي به اين مسئله فكر نميكنم؟ گاهي به خاطر اين مسئله، از خودم بدم مياد، ولي حالا كه يه گهي خورده شده. نوش جان. - - - يه جا خوندم: « امضاي آدما شخصيتهاشونو نشون ميده.» حالا از ديروز نشستم خيره شده به امضاي خودم. الانم تصميم گرفتم عوضش كنم. خب يكي به اين همه خط و خطوط نگاه كنه كه ميفهمه چه خبره اون تو. چه حرف چرتي زدم. خودم ميدونم. - - - اين خودنويسه خيلي شيكه. فوقالعادهس. ولي نوشتنش خيلي خوب نيست. عين خيلي از آدما. - - - دلم نميخواست طوري بشه كه مث بز سرمو بندازم برم سر كار و كلاس و بعدم بيام مث يه جسد بيفتم. عين كارمنداي دولتي. متنفرم از اين طرز زندگي. ولي داره اين شكليا ميشه. بايد تغيير كنه خيلي چيزا. مثلا برم جاي اين ضبط رو عوض كنم. خوبه؟ - - - چقدر بعضيها پشت تل ور ميزنن. وقتي همه توي يه جمعي بهت خيره شدن و منتظرن كه گوشي رو بذاري و بشيني ور دلشون. - - - هيچوقت ازدواج نميكنم. اگه قرار باشه يه كيس مناسبي رو انتخاب كنم، فقط باهاش زندگي ميكنم. ريدم به اين فرهنگ و دين. گور باباي حرف مردم. - - - البته اين خودنويسه كه كنار دستمه، خيلي شيك و پيك نيست، ولي خيلي روون و خوب مينويسه. مث يه عده كمي از آدما. - - - ميگما يه وقتايي فيلم بازي نكنيم. در اين كه همه بازيگراي قابلي هستيم، هيچ شكي نيست. - - - لنگه يكي از جورابام، دو هفتهس كه گم شده. هنوز فرصت نكردم برم دنبالش بگردم. - - - در اولين فرصت بعد از تثبيت شدن محل زندگيم، و مستقل شدنم، در وحله اول ديواراي اتاقارو كاهگلي ميكنم. واي من عاشق كاهگل و گل اين جور چيزام. - - - يه نگاه گذرا به دفتر يادداشتاي روزانم انداختم. جملهيي كه خيلي توش تكرار شده بود، اين بود: خستهئم. - - - هيچ هارموني بين اتفاقايي كه امسال افتاده و گوسفند نميبينم. - - - با مريم صحبت ميكرديم. هي گفت...هي گفت...هي گفت... من هيچي نداشتم واسه گفتن. عصبي شدم. گفتم كار دارم بايد برم. چقدر بدم اومد از خودم. - - - يه روز بالاخره ميرم مصر. يه چيزي توي اهرام ثلاثه جا گذاشتم. - - - چقدر چي؟ - - - ترسو. فرار ميكني؟ - - - وقتي تاكسي شيب خيابون رو با سرعت ميومد پايين، چشمامو بستم و آرزو كردم راننده حواسش پرت بشه و صاف بره تو ديوار. ولي يادم افتاد كه كودكم هنوز پدرش را نديده است . - - - خيلي زود بود. قبول دارم. خيلي. ولي بازم نميتونم بپذيرم. - - - چه احمقانهس كه فكر كني ميتوني با يه امضا از كسي تعهد بگيري. خب البته من اينطور فكر ميكنم. - - - اينكه خودم توي كولهم گم نميشم، شايد يه شانس بزرگه. - - - يه حسه ديگه. ششم و هفتمش فرقي نميكنه. - - - برم ديگه. 8:07 PM توسط me November 02, 2003
٭ يكي سياسي مينويسه، يكي اجتماعي. يكي فلسفي مينويسه، يكي عاشقانه. يكي شخصي مينويسه، يكي ... . اينش مهم نيست. مهم اينه كه هركسي سبك خودشو داره. هم شما، هم من. و از اون مهمتر اينهكه تا وقتي كه به كسي توهين نشده، ميشه نوشتن رو ادامه داد. ... در هر حال، من منظورتونو از اغماض نفهيمدم.
-------------------------------------------------(در رابطه با يه كامنت براي پست قبلي) - - - اوضاع بدتر شده. به همين آسوني. - - - اگه قرار باشه محل زندگي و خانوادهم رو خودم انتخاب كنم، قطعا يكي از كوهستاناي امريكا و يه خانواده سرخپوست رو انتخاب ميكنم. دلم ميخواد با همون آداب رسوم سرخپوستا تربيت بشم. حالا اگرم نشد، به يه باباي كابوي و تگزاس راضيم. به شرطي كه هفتتير كشي يادم بده. اونوقت خيليارو به دوئل دعوت ميكنم. - - - كليد؟ - - - مامانه؛ تولدت مبارك - - - گفتيم يه كاري كنيم وقت اضافه بياريم، به شوئر و بچههامون برسيم؛ بدتر شد. اي داد بيداد. - - - زيبايي ماه، محسور كنندهس. - - - آدماي حسود، ارزششون فقط به اندازه اون حس حسادتشونه. - - - چندسال پيش، يكي بهم گفت: - زندهدوري خيلي بدتر از مرده دوريه. - - - فرقي نميكنه چه ساعتي از روز بيدار شم. فقط ترجيحا اصلا ديگه بيدار نشم. لطفا. - شات آپ اله عزيز. فعلا داري 6 صبح بيدار ميشي. حرف اضافي نزن. - - - Y O U ( اين به جاي اسمت كه نميتونم فريادش بزنم.) - - - -pm bezar baram -اولا كه اون آفلاينه، بعدشم، تا نگي چه گهي ميخوردي، بيخيال. - - - وقتي مامانه منو توي اون حال ديد، گفتم الانه كه منو از كره زمين پرتاب كنه بيرون. حالا نميدونم، يا متوجه نشد يا به روش نياورد كه البته اين بعيده. - - - ديشب سه تا لاك صورتي، بنفش ملايم و قهوهاي رو قاطي كردم. ديگه مزخرفتر از اين، رنگ نميشد. يا نميدون. شايد چون من منگ خواب بودم، اين رنگي ديدم. - - - باز مث خلا رفتم كلي كتاب خريدم كه نه وقتشو دارم نه حوصلهشو. اگه خيلي حوصله داشتم، كلاسامو يكي در ميون نميرفتم، يا ميشستم كتاباي درسيمو ميخوندم. - - - آها. تا يادم نرفته. يه سري به اين كتاب فروشي نشر ثالث بزنين. بدك نيست. زير پل كريمخان. - - - خب نميدونم. اولا كه از نگاهاي خيره متنفرم. و البته اين عادت ما ايرانياس كه شكم يارو رو پاره كنيم با نگاهامون. بعدشم، نميدونم كه هركسي توي خيابون لب و دهنشو تكون بده ديوانهس؟ خب من دوست دارم وقتي بارون مياد راه برم و آواز بخونم. كاريم با كسي ندارم. ديوانهئم كه باشم، آزار ندارم. باور كنين. ربط اين دوتائم بماند. - - - نه. خوب آدم شدي. هيچ كسي مث تورو نديدم توي اين دنياي مجازي كه يهو آدم بشه. ايول. - - - ميتونين تصور كنين، من اينجا، با خودم حرف ميزنم. هوم؟ 9:34 PM توسط me October 30, 2003
٭ حالا اگه بخوايم يه بارم مودبانه شروع كنيم، ميشه: سلام.
-------------------------------------------------- - - ميگم كه، يه چيزي. ميدونين؟ من فكر ميكنم كه وقتي كسي تصميم بگيره كه واقعا ديگه ننويسه، هيچوقت از قبلش نميگه. يعني من خودم اينطوري فكر ميكنم. يهو مياد وبلاگشو پاك ميكنه يا يه خدافظي كوچيك و بعدشم تمام. درست عين كسي كه واقعا تصميم به خودكشي گرفته و عمليش ميكنه. - - - يه مسافرت چند روزه رفته بودم. خيلي جالب نبود برام. خوش نگذشت. فقط داخل غار عليصدر خوب بود كه اونم تاحالا چون نرفته بودم. - - - هرچقدرم كه بخوام راحت حرف بزنم، بازم يه چيزايي ميمونه و همونا اذيتم ميكنه. - - - ميگم كه، ثبات ندارم ديگه. باز ناخن كوتا كردم. - - - .... چقدر به تكرار تاريخ احتياج دارم... - - - همينطوري كه در حال باز كردن در دستشويي بودم، مامانه صدام زد كه صبح بيدارت كنم يا نه؟ منم در حاليكه توي دلم آرزو ميكردم كه باباهه مسافرت يه ماه ديگه طول بكشه، گفتم آره. قبل از رفتن خودت. چه عروسيه توي كون من وقتي باباهه نيست.- - - آخ جون؛ سرعت. - - - اگه كسي رفت اونورا، سلام منو به حضرت Bob Dylan برسونه. لطفا. - - - بازم من بازم ياد تو - - - وقتي برام كلمات رو تايپ ميكرد و من تصور ميكردم چهرهش رو، خندهش رو و دستش رو موقع تايپ كردن، دلم ميخواست مونيتور رو بشكونم و برم اونطرف و خودمو پرت كنم توي بغلش. حيف كه انقدر دستام ميلرزيد كه نميتونستم اين كارو بكنم. - - - ميشه منو بشماري؟ - - - اصلا يه اصلي در مورد من وجود داره اينكه وقتي براي خريد مثلا روسري ميرم بيرون، محاله كه با روسري برگردم. مثلا ديدي يه ساك پر از خوراكي دستمه. - - - دير و زود داره سوخت و سوز نداره. (ريدي با اين وعده دادنت)- - - - امروز سيام اكتبره. پارسال همين موقع به خودم گفتم سال ديگه اين موقع يه اتفاق بزرگ افتاده. پشت مونيتورم نشسته بودم. شايدم داشتم وبلاگ مينوشتم. نميدونم. حالا. شايد تا اكتبر سال ديگه.- - - - ميشه يه كم كسشعر بگم؟ - - - الان تابستون نيست. ولي من بازم حاضرم كه اون آهنگهرو واست بخونما. ها؟ هوم؟ ؟ - - - كي گفته اينا عاشقانهس؟ - - - باتايفيوگواوي ونآيلاويوسو ... - - - هنوز خستگي مسافرت از تنم بيرون نرفته. برم استراحت. 8:36 PM توسط me October 23, 2003
٭ اين چند روزه هي تصميم گرفتم ديگه ننويسم. نميدونم چرا. و البته اينكه هيچ تلاشيم نميكردم واسه اينكه بخوام موضوع جديد واسه نوشتن پيدا كنم. خيلي برام عجيب بود. دنبال يه بهانه ميگشتم واسه اينكه يه مدت ننويسم. فراهم شد با مرگ يكي از اقوام نزديك.
-------------------------------------------------همين الانشم خيلي مطمئن نيستم از ادامه دادن. البته اگر هم ننويسم، فقط مقطعيه. جالبترين نوع لينك، لينكهاي آقاي يك پنجره يا همون عطاي خودمونه. خيلي جالبن. مثلا اسم لينك من هست: گربه روي شيرواني داغ !!! خيلي حال كردم. برام جالبه بدونم اين اسمهارو چطوري انتخاب كردي عطاي عزيز؟ حالا هرچي اسمشو بذارين، شلخته، هپلي. ... ولي من هيچوقت دوست نداشتم اتاقم خيلي زيادي مرتب باشه. البته سر اين موضوع هميشهئم مشكل داشتم تو خونه. به هيچ طريقي آبمون با مامانه توي يه جوب نميره. وقتي زيادي مرتبه، يه حس سرد خيلي بدي بهم دست ميده. يه جور ناامنيه. يكي از بزرگترين حماقت هاي زندگيم، توي يه مقطعي بود كه فكر ميكردم همه آدماي دور و برم، ايدهآل هستن. واين يكي از بزرگترين ضربههارو بهم زد. دستام بوي گوگرد ميدن. ----------- خصوصي؛ Fuck You with love و ترجيح ميدم دهن گشادتو ببندم عزيزم .اگرم بهت بر خورد، ميتوني گورتو گم كني. --- 3:33 PM توسط me October 19, 2003 ------------------------------------------------- October 16, 2003
٭ و بدين ترتيب.
--- بابت پست قبل هم كه قابل خوندن نبود، عذر ميخوام. تصحيحش كردم. --- ممنون. --- و شب بخير . 8:23 PM توسط me
٭ بازيگراي خوبي هستيم.
---------------------------------------------------- در كمال بيحوصلگي خدمتت عرض كنم كه .... --- هنوز نميتونم راحت بگمش. --- آخه چقد كسشعر؟ چقد؟ چقد؟ --- Grass --- دو حالت بيشتر نداره. يا نميشه چيزي رو عوض كرد، يا ميشه همهچي رو عوض كرد. از اين دو حالت خارج نيست. --- خوب ديگه. گهي هم زين به پشت. يه مدتم ما زندگي رو ميكنيم. --- نه. اشتباه كردي. واقعا اشتباه كردي. يعني راحت اگه بگم، اشتباه كردي. حتي اگه وسط لاس وگاس هم كه بري... .... ... ..... ديگه دنبالت نميام. --- ديگه ساعت نميندازم دستم. --- باز گير دادي؟ باز گير دادي سحر؟ سحر باز گير داديا! به چيز مي گما! گير نده سحرا! --- بعد از مسواك، يه نگاه به صورت خودم توي آينه دستشويي انداختم. هيچي عوض نشده بود. خب؟ كه چي؟ هيچي. خودمم نميدونم. --- چندروز پيش، يكي از بچههاي تحريريه يه خودنويس بهم داد كه تهش يه مهر بود با اسم و فاميل خودم. كلي حال داد مارا بسي. --- يكي از روشهاي شناخت آدما، فهميدن اينه كه چه موزيكهايي مورد علاقهشونه. --- خب! اينم يه جور رو كم كني بود ديگه. --- ملافهرو پيچيدم دور بدنم و از تخت اومدم پايين، روشو برگردوند طرفم. دستشم گذاشت زير سرش. از روي ميز يه سيگار برداشتم و روشن كردم. بعدش ماتيكم رو از كيفم برداشتم و شروع كردم به زدنش. درست پشت سرم ايستاد و ماتيك رو از دستم گرفت. با ماتيك اسمم رو روي آينه نوشت. بعدشم فقط گرماي بدنش و آرامش رو حس ميكردم. ديشب آخه خواب آينهههرو ديدم. --- دو ده نه دو فردا دو فردا نه . . . --- هيچوقت از هيچكس نخواستم كه بهم دروغ نگن. --- عجب داغي. --- من عاشق انگورم. --- از آفتاب متنفرم. ميدونم آفتابم از من متنفره. --- .... مور اند مور --- ميدونم. نياز به يادآوري نبود. --- از آدمايي كه خيلي از خودشون تعريف ميكنن، بترس. --- آخه كلاغم نيستيم كه به خونم نرسيم بابا. --- توصيه ميشود: Mountains از Manowar. توضيح: توضيح بدم بلد نيستم پلير بذارم؟ 4:52 PM توسط me October 11, 2003
٭ بعضي وقتا واقعا هيچ كاريش نميشه كرد.
-------------------------------------------------يعني در اصل، اصلا ارزش نداره كه بخواي كاريش بكني. حالا فرضم كه يه طوري بشه. اگه قراره اونطوري بشه،؟ به فلانم. ميخوام اصلا نشه. اگه قراره نشه، خوب بازم به فلانم، نشد ديگه. يعني اگه تهشو نيگا كني، ميبيني كه بشهئم، بازم در اصل نشده انگار. so...Fuck Off --- دنيا داره به اين فكر ميكنه كه چطوري بساط زندگي توي مريخ رو راه بندازه، ما همايش ميذاريم ببينيم اسلام قبل از كريستف كلمب به امريكا سرايت كرده يا نه. --- چقدر صداي شيرآب كه باز مونده و چيكه چيكه ازش آب مياد، اذيتم ميكنه. آرامش نداشتم رو بهم ميزنه. --- checki' mail downloadin' searchin' اي تف تو گور دروغگوت. --- آخ جون. كلي به دلم صابون ماليدم. حالا هروقت پيش اومد، ميام ميگم كه چه گهي خوردم. --- به من ميگن: خب، بالاخره يكي پيدا شد پوست تورم كند! --- يه لحظه شك كردم. گفتم توآخرين بار كي اين مدليا و اينا...؟ - هه! ده روز قبل - با كي؟ - با يه غريبه! ميخواي ميخواي مچ بگيري بيشرف؟ -... (اي پررو)--- asl? 21/f/teh --- توي قسمت «م» دفترچه تلفنم، هيچ اسمي نوشته نشده. يعني شده بودا. ولي پاك شد. --- گشادي رو گذاشتم كنار، رفتم يه وبلاگ انگليش ساختم. البته خصوصي نيست. --- هيچي. همينطوري. سوژه كم آوردم امشب. يعني هستا، ولي يه نمه بيناموسيه. --- چقدر از اين شبايي كه همه خيابونا روشنه، بدم مياد. آرامشمو بهم ميزنه. --- اووووف. باباهه ميخواد ماشينو بفروشه. حالا موندم كه اگه وقتي بفهمه سپر شكسته بود و تعمير شده و اينا، چه غلطي بكنم. --- يعني اينقد تابلوئه؟ بيخيال بابا. --- -hello babe -eh. key omadi? --- نه. گاهي وقتا لازمه Caller ID. واسه جواب ندادن به تلفن بعضيا. يا احيانا جواب دادن، ولي با قيافه چپ و چوله. --- 3- شد... --- نه. بقيه زحمتشو ميكشن. تو بشين سرجات لطفا الهجون. --- دست؟ --- خسته شدم. باباي. --- 8:47 PM توسط me October 07, 2003
٭ ميخواستم شروع كنم به نوشتن كه ديدم در اتاق بازه.
-------------------------------------------------احساس ناامني كردم يهويي. چند لحظه لطفا. 10:40 PM توسط me October 05, 2003
٭ يهو ياد اون ورق پاره شده ته تقويم افتادم.
-------------------------------------------------بيدليل. - خب، من كه امروز رفتم كلي چيز تازه خريدم، چه تضميني هست كه همين امشب يه زلزله نياد و من نتونم از اينا استفاده كنم؟ - گاهي دلم ميخواد تمام خط تلفناي دنيا مال من بشه. خب بالاخره به يه كدومش بايد زنگ بزني ديگه. - ياد تيتر ديروز روزنامه افتادم. در باره رومن پولانسكي. بعد احساس كردم چقدر دلم ميخواد دوباره BitterMoon رو ببينم. - عمق فاجعه وقتيه كه به مفهوم انتزاعي هر چيزي فكر ميكني. - مامان گرامي، لطفا دفعه بعد كه اومدي جاي سيگارارو پيدا كني، همه چيز رو به حال عادي برگردون. در ضمن، توي كشوئم نيستن. ديگه انقدام گيج نيستم. - ياد بازوبندي كه پاره شد و هيچوقت نفهميدم چرا. - زنگ و زينگ. نه. به خاطر قافيش نگفتم.- بارون كه مياد، ديگه بهش قناعت نميكنم. چشمامو فشار ميدم هي ميگم: من برف ميخوام. من برف ميخوام. من برف ميخوام. - كليد خونه داييهرو بده. بابا تلف شدن بدبختا. - يه ديقه پاشو بيا در خونمون. فقط ميخوام باهات شرط ببندم كه نرفتي. بعد برو. - ياد اون شيشههاي دودي، بلوز صورتي، لاك صورتي، دامن كوتاه سورمهيي، كفش تخت سورمهيي... لباسايي كه پرت شدهبودن اطراف... - كشتيم خودمونو به اين استاده كلاس، بگيم بابا اون sheetه نه shit! - بعد ياد اتفاقي كه هيچ وقت نيفتاد. - اي لعنت به هرچي Caller IDيه. اگه نبود، حداقلش، قبل از اينكه گوشي رو بردارم، ميتونستم حدس بزنم تويي يا نه. يه كم باز حال ميداد همون دو سه ثانيهئم. - ياد يادداشتي كه نوشتم، و فرداش مجبور شدم انكارش كنم. - يه هفته؟ ووو! .... نه. ميگه يكي دو هفته ديگه. - مذهب؟ - ايني كه گفتم « يكي از چيزايي كه باعث ميشه توي وبلاگ نوشتن، دخترارو اذيت كنه، اينهكه هرچي كه مينويسن، به يه پسر نسبت داده بشه» منظورم اين بود كه يعني هروقت يه دختري حالش تخمي بود و يه چيزايي همچين اين مدلي نوشت، به يه پسر نسبتش بدين. بابا. - بذارين كنار اين ايراني بازيارو. - توي رانندگي، بيشتر از اينكه حواست به ماشيناي اطرافت باشه، بايد حواست به اون موجوداتي باشه كه به علت كون گشادي، ترجيح ميدن كه از روي جدول و نرده و خلاصه اگر يه خر گذاشته باشن وسط خيابون، از رو خرهم ميپرن، ولي از روي پل رد نميشن، باشه. يكي از اين ايراني بازيا اينه. - احمقترين موجودات، موجوداتي هستند كه طرف مقابلشون رو احمق فرض ميكنن حتي در حد باور كردن دروغاي شاخدارشون. - ياد خيلي چيزاي ديگه. - كاري ندارين؟ 7:10 PM توسط me October 01, 2003
٭ دوتا كامنت:
-------------------------------------------------سحر: ....va begoo ina vagheyian ya na ?! kamand: خيلي دوست دارم بدونم اينايي كه مينويسي واقعي ان يا نه ؟ بستگي به باور خودمون داره. بعدشم، اسم من الهه نيست. - ميشه اين پاييز و زمستونو برگردي؟ بهار كه شد، خواستم بخوابم، گورتو گم كن. - دنبال خونه ميگردم. از وقتي باباههرو راضي كردم كه برم واسه خودم. البته به شرطهها و شروطهها كه صدالبته ريق بنده درومد. ولي بايد اين خونوادههاي ايراني، رشد كنن. - خودخوداهي و حسود. خودخواه. حسود. ديگه نميدونم باهات چيكار كنم. مطمئنم كه اينجارو ميخوني. مطمئن. ديشب بهت گفتم هرچي كه لازم بود رو. اگه ممكنه برام كامنت بذار. plz. - -يه روز كامل...خواهش ميكنم....لطفا...التماس... - نه. -خب...نصف روز...خواهش...پليـــــــز....التم.... - نه. -ممم...يه ساعت...التماس... - نه. - يه ديقه ديگه...اگه ممكنه...لطفا...خواهش... - نه. - پس سلام منو بهشون برسونين. - شششش! داد نزن. ميشنوم. - صبح كه پسر خردسالم رو به كودكستان ميبردم، هواي باباشو كرده بود. گفته بودم باباي بيمسئوليتي داره؟ نگفته بودم؟ - يه جور غيرعادي دارم لاغر ميشم. - منگ. بياختيار. گيج. نميدونم چرا ديروز يهو از خيابون رد شدم؟ آخه اصلا اينور خيابون كاري نداشتم. يا، وسط كلي ترجمه، اومدم وبلاگ مينويسم؟ - ديگه اينجا خطرناك شده. نميشه با خيال راحت خيلي كارا كرد. چه بد. - Checkin' Mail? Really? 1 hour for checkin' mail? Shit! - صبحانهام نخوردمم، نخوردم. نهارم كه يا فرصتش نيست، يا اگرم باشه، ميلش نيست. شام؟ هه! خوابم اون موقع بابا. آره ديگه. اين مدليا. - حالا نميشه يه كاريش بكني؟ - جديدا اصلا حضور فيزيكي كسي رو احساس نميكنم. چه پاي تلفن، چه رو در رو. آدما شدن فقط صدا. اونم نويز دارن تازه. نگران شدم يه لحظه واسه خودم. - احمقانهس آدمارو صفر و يك ديدن. - يك هفته در ماه، يك عدد سگ به تمام معنا. البته زندگي كه هميشه پريوده. - پدرســـــــــگ....فشارت ميفته نخور اون آت و آشغالارو. اين صداي مامانهس همين الان داد زد. - خودشو لوس كرد واسم. ميدونست اين لحن حرف زدنش ديوونهم ميكنه. جلوم زانو زد و شروع كرد: - قهوه ميخواهي؟ - نچ! - آب ميوه ميخواهي؟ - نچ! - چيپس ميخواهي؟ - نچ! - آب ميخواهي؟ - نچ! - من را ميخواهي؟ - اوهوم! يهو پريد... . - كودكمان را در شكم پرورش ميدهم تا هنگامي كه بازگشت پدرش را ببيند. و سپس او را خواهم كشت. - قسمتي از احساسي كه داشتم نسبت بهش، تلقين خودم بود. يه قسمتيشم به خاطر كركتر خاص خودش بود. از جنس اون زياد بودن تو زندگيم. ولي مث اون نه. - 2- شد ... - ترجيح ميدم كه فرقي نداشته. حالا ببينيم چي پيش مياد. - دخترخالمي، وگرنه. - تيك دِ سانِوي - ( يه چيزي نوشته بودم اينجا، ولي مجبور شدم پاكش كنم.) - آها.تا نرفتم. ميگم كاش يه آژانس وبلاگي چيزي بود آدم يه مدت وبلاگشو اجاره ميداد به يكي ديگه. سراغ داشتين خبرم كنين. ممنون. باباي. 8:12 PM توسط me
|